shabe.darya@yahoo.com
۩۞۩ღ فقط به خاطر دلم ღ۩۞۩
"" تک ستاره اسمون دلم ""
جی ام آی
عاشق تو
پاییز همیشگی
دلهای پاک
بازی سرنوشت
احساسی به وسعت آسمون
همکلاسی
سس خور
امید ...
سلام
خوبیــــن؟
اینجا چند روزه بارون میاد !!
ـ جدیدا تا در مورد کسی انتقاد میکنم سریع سر خودم میاد ...
از درد و بیماری بگیر تا کارای روزمره
- بیماری ها رفتنی اند؟
دلگیری ها رفتنی اند؟
روزهای خوب(خوب تر) کی میرسن؟
منتظرم و بسیار امیدوار ...![]()
- از غیبت بیزارم٬ محل کار طوریه که نمیشه دائم از اتاق رفت بیرون یا تذکر داد که آقا جون بـــسه دیگه ...
به گونه ای شده که حالا یکی باید جلوی منو بگیره. (شاید خودم از همه گناهکارتر باشم) ![]()
جالب اینجاست وقتی به این غیبت ها ایراد میگیریم در جواب میگن: واقعیت رو میگیم٬ د آخه بنده خدا اگه واقعیت نباشه که دچار گناه بزگتری (تهمت) شدیم ![]()
خدایا مارو ببخش![]()
-ظاهرا خیلی ها کامنتاشونو هدفمند کردن٬ شاید هم جیره بندی کردن٬ دقیقا منظورم خود شمایی! (تو رو نگفتم) ![]()
- فلسفه و علت موی سفید چیه؟ ![]()
وای چقدر توپول شــدم ....
امام رضا
سلام
از بچگی یه چیزی برام عقده شده!
اول تابستون٬ تلویزیون چندتا شعر با ریتم اروم میذاشت که مثلا خوشحال باشین تابستون شده٬
تابستونه فصله شادی و خنده بچه ها توی کوچه غرق بازی مثل چندتا پرنده![]()
ولی اول مهر یه شعر با ریتم منفجر کننده ...
باز آمد بوی ماه مدرسه بوی شادی های راه مدرسه![]()
در هر صورت تبریک به بچه مدرسه ای ها و دانشجو ها به خاطر شروع سال تحصیلی جدید
چند سال پیش به اتفاق جمعی از فامیلا رفته بودیم مشهد٬ زیارت امام رضا(ع)![]()
اولا خیلی خوش گذشت
ثانیا نداره دیگه...
برای مادر بزرگ و پدر بزرگم ویلچر گرفتیم تا راحت باشن٬ منو پسر عمم شدیم رانندشون![]()
وقتی زیارت تموم شد یه گوشه واسه خودمون نشسته بودیم که من هوس کردم روی صندلی چرخدار بشینم و یه گشتی بزنم٬
مشغول رانندگی بودم که چند نفر خواستن کمکم کنن ولی من اجازه ندادم٬ بعد چون دیدم ضایست زدم بغل و پارک کردم٬ با دیدن من چشای پسر عمم برق خاصی زد و اومد تا مثل من رانندگیشو به رخ بقیه بکشه.
نشست روی ویلچر٬ در جا یه دور٬ دور خودش زد و با شتاب زیادی از ما دور شد چند دقیقه ای پیداش نبود٬ ما هم به خیال اینکه داره واسه خودش دور میزنه نگران نشدیم و منتظر بودیم که برگرده که یهو دیدم صدای صلوات بلندی داره میاد و جمعیت زیادی یه جا جمع شدن![]()
ترسیده بودم٬ فکر کردم واسه پسر عمم اتفاقی افتاده گفتم شاید خورده زمین٬ دویدم سمت جمعیت که دیدم پسر عمم روی دست ملته٬ تعجب کردم پرسیدم چی شده؟
گفتن این پسره معلول بوده! اینجا شفا پیدا کرده٬ رو ویلچر نشسته بوده یهو پاشده و شروع کرده به راه رفتن.
خلاصه تا ما بیایم به اونا حالی کنیم که از پسر عمه محترم ما از اولم سالم بوده یکی دو ساعتی الاف بودیم ...![]()
اینم از رانندگی ما با وسیله نقلیه ای به اسم صندلی چرخدار (ویلچر)![]()
پاستیل۱: سه سال و سه ماه از تولد وبلاگ میگذره٬ کم کم داره بزرگ میشه٬ فکر کنم دیگه وقتشه ...![]()
پاستیل۲:یه رشته دیگه هم قبول شدم (دانشگاه) ولی همون رشته قبلی رو ادامه میدم ![]()
پاستیل۳: اینم عکس یه جیگر ایرانی <------ کلیک کن ![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه دهم مهر 1388
حاج رمضون
سلام
ماه رمضون هم داره تموم میشه٬ نمیدونم چرا فقط همین ماهه که اومدن و رفتنش با مشکل مواجه میشه ...
کم کم باید آماده شیم برای رفتن به دانشگاه و ...
من که این ترم ۱۰ واحد برداشتم٬ بیچاره ممول ۵ واحد بیشتر بهش نرسید. ظاهرا دانشگاهها هم مثل نونواییها عمل میکنن٬ هر کی زودتر بره شانسش بیشتره .
پاستیل۱: فکر کنم مریضم ٬ حالم خوب نیست. کاش همه بیماری ها جسمی بود ... ![]()
پاستیل۲:بعضی کشورها که خودمون بهشون پرو بال دادیم حالا کلی برامون کلاس گذاشتن و بنزین لیتری۷۰۰ تومن بهمون میفروشن ...![]()
پاستیل۳: همیشه میگن بگیر بخواب٬ ما که نفهمیدیم چیو باید بگیریم؟ ![]()
پاستیل۴: آهنگ وبلاگ پخش میشه؟
پاستیل۵: فافا جان تولدت مبارک (۲۰ شهریور) ![]()
پاستیل۶: ادامه دارد٬ شاید ...
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388
توپولی دستیار میشود
سلام
چند وقت پیش به اتفاق رفته بودیم باغ یکی از فامیلا...
مثلا قرار بود درختا رو آب بدیم (پروژه آبیاری درختان) ![]()
توپولی مدیر تدارکات شد٬ بوسیله یه کتری سیاه چای درست کردم و برنامه کباب رو ردیف کردم
معلوم نبود اومده بودیم کار کنیم یا تفریح ...
عملیات ساعت ۱۱ شب شروع شده بود حدود ساعت ۳-۴ بود که خواب بر توپولی غلبه کرد٬
یه ساعتی چرتیدم٬ هوا روشن شده بود (گرگ و میش بود) که دیگه از جوب آب نمیومد. چون نوبت باغ بعدی بود که به امورات آبیاریش بپردازه...
ظاهراْ کار ما تموم شده بود٬ پس از بررسی های دقیق کارشناسی متوجه شدیم که نیمی از درختان آب نخوردن...
اینم از کار کردن و کمک کردن توپولی
********
پروژه دوم با کلاستره
یه روز به اتفاق یه پزشک ایرانی و یک دکتر و استاد دانشگاه هندی به بازدید علمی رفته بودیم و از کارخانه واگن سازی ٬ کارخانه آلومینیوم٬ ریسندگی٬ کابل سازی و ... بازدید بعمل آوردیم.
بعد از صرف ناهار رفتیم هتل٬ جلوی در چند نفر منتظر دکتر(ایرانیه) بودن ٬ چششون که به دکی(دکتر) افتاد از خوشحالی به حالت نیمه پرواز در اومدن.
اومدیم تو اتاق٬ دکتر رفت استراحت کنه٬ اون چند نفر سوالای عجیب غریب از من میپرسیدن٬ صحبت از عمل بود٬ مشکلات بعد از عملو... منم که نمیدونستم اینا از چی حرف میزدن خودمو با مجله خارجی که روی میز بود سرگرم میکردم٬ جالب اینجا بود که حتی یه کلمه از مجله چیزی نمیفهمیدم ولی جوری زیر پوستی کار میکردم که هر کی منو میدید به تسلطم به زبان هندی غبطه میخورد سعی کردم کلاس کار رو حفظ کنم...
دکتر بیدار شد و گفت توپول آماده شو٬ دو تا عمل جراحی پیش رو داریم٬ تو امروز دستیار منی ....!!!!
گفتم چی دکتر؟ مــــــــــــــــــــــن؟؟؟!!!!
من وقتی خون میبینم پس میفتم دکتر جون! ![]()
از اون اصرار و از توپولی انکار. زورم به دکتر نرسید و اون موفق شد منو مجاب کنه که پست جدیدمو قبول کنم ( مدیر تدارکات تو آبیاری درختان بهتر بود)
من که فکر میکردم مثل تو فیلما فقط میخوام عرق دکتر رو خشک کنمو چاقو و تیغ رو به دستش بدم سخت در اشتباه بودم .
بالاخره عمل شروع شد و من با دیسیپلین خاصی کارمو شروع کردم
(میخواستم جلوی بقیه کم نیارم)
هر دو عمل با موفقیت به اتمام رسید و توپول یه تجربه جدید در زندگیش کسب کرد .
پ.ن۱: قبل از اینکه با چندتا دکتر به سفر علمی برین سعی کنین کتاب کمک های اولیه رو بخونین که کم نیارین
پ.ن۲: پیشنهاد میکنم برای یک بار هم که شده یه موجود زنده رو کالبد شکافی کنین (مثلا قورباغه) تا وقتی با چنین مسائلی روبرو میشین تجربه کافی رو داشته باشین
پ.ن۳: امیدوارم اون دوتا بیمار که ظاهرا آذری بودن الان سالم باشن
پ.ن۴: سقوط هواپیمای توپولوف هیچ ربطی به توپول نداره٬ فقط میتونم یه پیشنهاد بدم: وقتی خواستی از خیابون رد شی اول سمت چپ رو نگاه کن ٬بعد سمت راست٬ بعد بالا رو چون ممکنه یه هواپیما در حال سقوط باشه
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388
زیارت قبول
سلام
ـــ هر چی عید در پیش مبارک
ـــ زیارت قبول![]()
ـــ نسیم تولدت مبارک
ـــ زیارت قبول ![]()
ـــ انتخابات تموم نشد؟ هر وقت تموم شد خبرم کنین! ناراحتی اعصاب گرفتم از این همه ...
آدم نمیدونه کی راست میگه؟!!!
ـــ زیارت قبول![]()
ـــ اگر حس كار كردن به شما دست داد كمي صبر كنيد تا اين حس از شما بگذرد.(باری آدمای تنبل مثل تپل)
ـــ زیارت قبول![]()
ـــ گر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد(این جمله سیاسی نیست)
ـــ زیارت قبول![]()

اینو رو کولر محل کار سابقم نسب (نصب) کرده بودن!!!
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه دوم مرداد 1388
توقع
سلام
آدم از بعضي ها انتظار خيلي کارا رو نداره، مخصوصا وقتي تو شرايط خاصي که قرار ميگيره و توقع کمک داره ولي ...
در مقابل خيلي چيزا سکوت کردم اما جواب چيز ديگه اي بود : به تو چه ... !!!![]()
اي خدا...
-امشب شب آرزوهاست (ليلة الرغائب)التماس دعا![]()
-براي روز پدر جوراب يادتون نره![]()
-فکر کنم روز مادرو تبريک نگفته بودم مادر منم مثل همه مادراي دنيا بهترين مامان
دنياست.
-چند روزه اینترنتم قطع شده واسه همین کمتر میام نت البته امتحانا هم ادامه داره ...
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در پنجشنبه چهارم تیر 1388
انتخابات؟؟
سلام
هر جا میریم صحبت از انتخاباتو مسائل بعد از اونه!!! ![]()
حتی موقعی که داری ورزش میکنی و تو موقعیت ۱۰۰٪ گل قرار داری باز یکی پیدا میشه که بگه: دیشب ...نفرو کشتن!
حتی سر جلسه امتحان همه مراقبا به جای اینکه حواسشون باشه که یه وقت دانشجوهای عزیز تقلب نکنن دائم صحبت از تقلبای دیگه میکنن.... ![]()
اصلا دوست ندارم در مورد این قضیه صحبت کنم.
--------
پاستیل۱- امتحانا شروع شده و توپولترین دانشجوی دنیا بدون اینکه سر کلاس بره اولین امتحان ترمشو داده ![]()
پاستیل۲- فکـــــر کن!! حتی استادو نمیشناختم ![]()
پاستیل۳- زن دایی جون تولدت مبارک
امان از این پسرای اصفهانی ![]()
پاستیل ۴- کلی حرف دارم ولی میذارم برای بعد ...
پاستیل۵- ما همچنان از میر محسن کروبی نژاد حمایت میکنیم
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388
روسیاهی به ذغال موند
سلام سلام
- روز ۱۲ اردیبهشت ساعت ۱۱ یکی از مشکلات زندگیم کمرنگ شد و روز ۱۴ اردیبهشت ساعت ۱۳ ناپدید شد![]()
اینجاست که میگن زمستون رفت و رو سیاهیش به ذغال موند. ![]()
بلافاصله همون روز ساکمو بستمو یه مسافرت ۱۰ روزه رو شروع کردم٬ جای همتون خالی٬ ۱۰ روز تفریح محض ( ۲ کیلو تپلی تر شدم) ![]()
-۲۵ خرداد امتحانا شروع میشه در حالی که من هنوز جزوه ندارم حتی اساتیدو هم ندیدم ![]()
- روز و هفته معلم رو پشت سر گذاشتیم٬
استاد مطهري در کتاب حق و باطل جملاتي به اين مضمون نوشته اند :
از کودکي هميشه اين سوال برايم مطرح بود که :
چرا قطار تا وقتي ايستاده است کسي به او سنگ نمي زند...
اما وقتي قطار به راه افتاد سنگباران مي شود...
اين معما برايم بود تا وقتي که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم
ديدم اين قانون کلي زندگي ما ايرانيان است که
هر کسي و هر چيزي تا وقتي که ساکن است مورد احترام است.
تا ساکت است مورد تعظيم و تبجيل است٬
اما همينکه به راه افتاد و يک قدم برداشت نه تنها کسي کمکش نميکند ،
بلکه سنگ است که بطرف او پرتاب ميشود ٬
و اين نشانه يک جامعه مرده است
ولي يک جامعه زنده فقط براي کساني احترام قائل است که :
متکلم هستند نه ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بيخبرتر . ![]()

اینم رختخواب تپلی در کودکی
.
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388
نوروز 88
سلام سلام
سال ۹ مبارک ![]()
تعطیلات سال نو خوش گذشت؟
مسافرت رفتی؟
چقدر عیدی گرفتی
؟
به من که خیلی خوش گذشت٬ هر چند کمرم هنوز درد میکنه٬ از بس مهمون داشتیم ![]()
یه روز قبل از سال تحویل ۲۲ تا مهمون از شهرستان های مختلف داشتیم٬ روز عید ۱۰ نفر اضافه شدن و جمعا به ۳۲ نفر رسیدن و تا پنجم موندن.
تپل مسئول امور گرشگری و بازی و سرگرمی بود٬
مامان مدیر تدارکات٬ بابا هم از دور دستی بر آتش داشت.
تپل که این روزها تبدیل به آچار فرانسه خونه شده بود یک دوره مسابقه پینگ پنگ برگزار کرد که جایزه نفر اول ۰۰۰/۰۰۰/۵ ریال بود٬ تپل با اقتدار اول شد و بدون حتی یه گیم واگذار شده جایزه نقدی را ازان خود کرد.![]()
روز پنجم خیلی غم انگیز بود٬ چون مهمانان یک به یک خونه تپل اینا رو ترک میکردن.
دلمون گرفته بود.
یکی دو روز بعد تلفن به صدا در اومدم٬ چهره مامان دیدنی بود
۳۵ نفر دیگه در راه خونه ما بودن
سری دوم مهمانان هم اومدن٬ یکی از قشنگترین بخش ماجرا خوابیدن بود٬ فرض کن دو نفر کنارت بخوابن و تا صبح با مشت و لگد ازت پذیرایی کنن!!! آآآخ کمرم ![]()
ترافیک شدید w.c هم واسه خودش حکایتی داشت ![]()
بعد از یکی دو روز سانس دوم مهمانداری ما هم تمام شد و مهیا شدیم برای ۱۳
امسال بر خلاف سالهای قبل که همیشه تنها بودیم سیزدمونو در کنار دوستان و اقوام به در کردیم٬
وای جاتون خالی رفتیم محلات
و ....
پ.ن۱: قبل از ۱۳ بازم تلفن زنگید و قرار بود سری سوم مهمانان هم روانه منزل ما شوند که موکول شد به بعد از ۱۳
پ.ن۲: روز ۱۴ بازم مهمون داشتیم تا آخر شب٬ فکر کــــــــــــــــن !!
پ.ن۳ : الان مشغول پذیرایی از سومین سری از مهمانان نوروزی هستیم![]()
پ.ن۴ : تپل امسال هم عیدی داد و هم عیدی گرفت ![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
سال نو مبارک
سلام سلام
سال نو رو پیشاپیش به تک تکتون تبریک میگم ![]()
وقتی توپولی کوچیکتر بود (البته از نظر سن و سال) از بزگترها شنیده بود: لحظه تحویل سال هر کاری بکنه تا آخر سال اون کارو زیاد انجام میده
یادمه یه سال خوابم برد آخه نصفه شب بود٬ مامانم هم حموم بود٬
توپولی نگران بود از اینکه تا آخر سال همیشه خوابه و از کاراش عقب میفته٬ ولی ... ![]()
دقیقاْ یادمه اون سال بر اثر کمبود خواب پای چشمم گود افتاده بود و مامانم هم تا آخر سال دوبار دیگه رفت حموم.
سال بعدش نمیدونم چی شد که همچین که بمب تحویل سالو ترکوندن و آهنگ معروف نواخته شد من در حال گریه بودم٬ از شانس بد توپول٬ گودی چشم به خاطر گریه های فراوان اون سال بدتر از قبل شد.![]()
اما سال بعدش دست به ریسک بزرگی زدم٬ چند دقیقه مونده بود که وارد سال جدید بشیم شروع کردم به پول شمردن.
گفتم یا پولدار میشم یا فقیر ![]()
طمع جلوی چشامو گرفته بود٬ چه رویاهایی در ذهنم میپروراندم و اما ...
ب..........مب خروش سال یکهزارو سیصدو ....
یا مقلب القلوب والابصار ...
چند دقیقه بعد بابام به همه عیدی داد غیر از من...
وای خدای من...
آخه چرا توپولی از قلم افتاده...
بعله دیگه تو اون سال از عیدی گرفتن هم محروم شدم.
اینم از خطر کردن توپول٬ توپول کاسب هم نمیشه.![]()
البته تا قبل از روز سیزدهم چند تومنی از بابام به عنوان عیدی گرفتم٬ ولی ظاهراْ اعلام شده بود توپول از این به بعد باید رو پای خودش بایسته٬ عیدی گرفتن چه ربطی به رو پای خود وایستادن داره؟ منم نفهمیدم!!!![]()
پ.ن۱: حواستون به ساعت ۱۵:۱۳:۳۹ روز جمعه باشه٬ مواظب باشین مثل توپول گرفتار نشین![]()
پ.ن۲: بازم سال نو رو پیشاپیش تبریک میگم و براتون بهترین آرزوها دارم.
پ.ن۳: چهارشنبه سوری چه خبر بود؟
پ.ن۴: ۲۷ اسفند رو به صاحب این روز تبریک میگم ![]()
پ.ن۵: بیست و دوم هم تولد توپولی بود٬
از اونایی که به هر نحو لطفشونو سمت من هل دادن تشکر میکنم.

نوشته شده توسط تپل ( توپول) در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
اسفند
سلام
اینم از اسفند٬
ماه میمون اسفند رو به همه اسفندیا و دوستداران این ماه تبریک عرض مینماییم.
ستاد تکریم اسفندیها
کم کم مهیا میشیم واسه عید٬ اگه کسی برای خونه تکونی نیاز به کمک داره تعارف نکنه ها٬ توپولی در خدمته.
*****
يه شب خانم خونه به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه!
صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه...
شوهر بر ميداره به ۴ تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!
يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه...
خانم خونه بر ميداره به ۵ تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه : ۳ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!
۲ تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونه اونا پيش اوناست !!!
نتيجه اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند !
*****
- من حلیم و شله زرد میخواااام.
- به آینده امیدوارم٬ دلم میخواد این روزها زودتر تموم شه.
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه دوم اسفند 1387
تولد ممولی
پ.ن۱: این عکس کودکی توپول و مموله٬ اگه نیاز باشه بعدا بزرگشو میذارم تو وبلاگ٬
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387
مسافرت
سلام
عزاداریتون قبول
شبایی که دلا رو غم میگیره٬ دل تنگم واسه حرم میگیره٬ میزنه پر دوباره سمت حرم ٬میره ایوون طلا و دم میگیره آقام آقام آقام آقااام...
**********
مدير به منشي ميگه براي يه هفته بايد بريم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشي زنگ ميزنه به شوهرش ميگه: من بايد با رئيسم برم سفر کاري, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ ميزنه به دوست دخترش, ميگه: زنم يه هفته ميره ماموريت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدريس خصوصي ميکرده به شاگرد کوچولوش زنگ ميزنه ميگه: من تمام هفته مشغولم نميتونم بيام
پسره زنگ ميزه به پدر بزرگش ميگه: معلمم يه هفته کامل نمياد, بيا هر روز بزنيم بيرون و هوايي عوض کنيم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدير شرکت هست به منشي زنگ ميزنه ميگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشي زنگ ميزنه به شوهرش و ميگه: ماموريت کنسل شد من دارم ميام خونه
شوهر زنگ ميزنه به معشوقه اش ميگه: زنم مسافرتش لغو شد نيا که متاسفانه نميتونم ببينمت
معشوقه زنگ ميزنه به شاگردش ميگه: کارم عقب افتاد و اين هفته بيکارم پس دارم ميام که بريم سر درس و مشق
پسر زنگ ميزنه به پدر بزرگش و ميگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و مياد
مدير هم دوباره گوشي رو ور ميداره و زنگ ميزنه به منشي و ميگه برنامه عوض شد حاضر شو که بريم مسافرت
**********
پ.ن۱: این جریان تا کجا ادامه پیدا میکنه؟
پ.ن۲:کارخانه تولیدی کیک تپلی هم راه افتاد٬ به چند تا بازاریاب حرفه ای نیازمندیم.

پ.ن۳: تولد ممولی نزدیکه٬ به فکر کادو باشین ![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه بیست و هفتم دی 1387
خالی بندی
سلام. آخ جووووون زمستووووون
آخ جون برف٬ آخ جون اسکی به روش سنتی ( با لاستیک و تیوپ )
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
نمي دونم شما تا حالا در مورد واژه خالی بندی فكر كردين كه ممكنه سابقه ديرينه اي هم واسه خودش داشته باشه؟
اين روزها عبارت خالی بندی به معنی دروغ گرفتن و لاف زدن رايج شده اما پيشينه اين واژه به دهها سال پيش يعنی زمانی که توپول خیلی کوچیک بود بر می گرده !
نقل می کنند که در زمان رضاشاه بدليل کمبود اسلحه، بعضی از پاسبانهايی که گشت می دادند فقط غلاف
خالی اسلحه يعنی همان جلدی که اسلحه در آن قرار می گيره را روی کمرشان می بستند و در واقع اسلحه ای در کار نبود.
دزدها و شبگردها وقتی متوجه اين قضيه شدند براي اينكه همديگر را مطلع كنند به هم می گفتند که طرف "خالی بسته" و منظورشون اين بود که فلان پاسبان اسلحه ندارد وغلاف خالی اسلحه را دور کمرش بسته به اين معني كه در واقع برای ترساندن ما بلوف می زنه که اسلحه داره و روی همين اصل بود که واژه خالی بندی رواج پيدا کرد.
ولي اين واژه هيچ ارتباطي به دروغگويي و لاف زدن به صراحت زمان حاضر نداره. حالا چرا در اين چند دهة اخير اين واژه متداول شده و همچنان هم رو به تزايد است مشخص نيست ولي شايد بايد آن را به حساب شيوايي بيش از حد زبان فارسي و غير منتظره بودن اعمال ما ايرانی ها گذاشت که خيلی از کارهامون از روي يك روش منطقی و نشات گرفته از يك اعتقاد راسخ نيست بلكه احساسی، الگويي و متاسفانه قابليت جوگير! شدن هم هست.
البته شايد هم در دوران گذشته نيازی به کاربرد اين کلمه به تعبير فعلي نبوده چون هيچوقت
جامعه ما اين همه خالی بند نداشته .
**********
پ.ن۱: عکس هم گذاشته بودم ولی نمیدونم چه جوری غیب شد.
پ.ن۲: چرا توپول خســته شده؟!!
پ.ن۳: زمستون شد و تولد ۶۳ تا از دوستان و اشنایان در پیشه٬
آخه کسی تو محرم میره جشن تولد؟
آهنگ وبلاگ معنا و مفهوم بهتری پیدا کرده
عزاداریهاتون قبول التماس دعا
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در یکشنبه هشتم دی 1387
آذر ماه (بی ربط)
سلام سلام
عید شما مبارک
دیشب ۴۵ تا پیامک دریافتیدم یکی دوتاش تبریک بود٬ باقیش تبریک نبود ![]()
یکی گفت پارسال فرار کردی امسال میخوای چی کار کنی ؟
یکی قصد خوردن جیگر منو داشت!
یکی گفت میخوام کبابت کنم.
و...
من توپولم نه گوسفند ![]()
در هر صورت از همه کسانی که به یادم بودن تشکر میکنم .
البته دیشب تنها بودم و اصلا شب قشنگی نبود
امروزم برام شباهتی به عید نداشت.![]()
----------
یکی دوتا جمله عشقولانه هم شنیدم٬ مینویسم:
- از وقتی که عاشق شدم ٬ فرصت بیشتری پیدا کردم
فرصت بیشتری برای این که پرواز کنم و بعد زمین بخورم!
و این عالی است!...
هر کسی شانس پرواز کردن و به زمین خوردن را ندارد
تو این شانس را به من بخشیدی
متشکرم!
پ.ن۱: چند تا جمله دیگه هم بود ولی ممکنه قضیه مشکوک بشه٬ در ضمن اینو از توی یه کتاب خونده بودم .
پ.ن۲: گوشیه جدیدم هم طبق معمول مشکل داره! بازم بگو توپولی بدشانس نسیت!!
پ.ن۳: نشانه های پیری در توپولی بیشتر شده....
عید سعید غدیرخم پیشاپیش مبارک
ما رفتیم!
تا...
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در سه شنبه نوزدهم آذر 1387
تپلی بدشانس
سلام
بارندگی های اخیر حال و هوای خاصی رو به کوچه خیابونا داده
ما هم بی نصیب نموندیم و موقع ورزش صبحگاهی خیس خیس میشیم.
و اما ...
بدشانسی های تپل تموم شدنی نیست.
دیشب برای چندمین بار گوشیه موبایلم ترکیــــد.
من میگم بدشانسم شما خودتون قضاوت کنین....![]()
در دوران راهنمایی بنا به دلایلی نتونستم تو مدرسه ای که دوست داشتم درس بخونم
دوران دانشگاه به خاطر سهل انگاری یکی از کارمندان دانشگاه یه ترم اضافه رفتم سر کلاس٬ اونم چه درسی٬ وصییت های امام خمینی(ره)
بعد از دانشگاه بازم به خاطر راهنمایی غلط یکی از همکاران یه سال از زندگی عقب افتادم٬
- یه دوچرخه خریدیم بعد یه مدت کوتاه ترکید.
- یه گوشی موبایل خریدم بعد از یه هفته فهمیدم پشت باطریش شکسته بوده٬
- یه گوشی دیگه خریدم بعد یه مدت منفجر شد٬
- تعمیرش کردم ولی زیاد دووم نیاورد٬
- سیم کارتم سوخت٬
- رم ریدرم عمرشو داد به ...
- دوربین دیجیتال (یادش بخیر)
- چند وسیله جانبی موبایل و کامپیوتر ...
- وسایل ورزشی...
پ.ن۱: حالا کی جرات داره مال من بشه؟!! 
پ.ن۲: همه وسایل بالا بدون دلیل خراب شدن.
پ.ن۳: تپلی همواره مشتری ثابت معلمان٬ دبیران٬ و اساتیش بوده و هر جلسه میدونست که باید به پای تخته سیاه(گاهی اوقات سبز) بره و گچ و تخته پاک کن رو برداره و ...
پ.ن۴: کاش ما هم وایت برد و ماژیک داشتیم ![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387
نیروی انتظامی
سلام
هفته نیروی انتظامی رو به همه تلاشگران این عرصه تبریک میگم.
رفته بودم نمایشگاهی که به خاطر گرامیداشت هفته ناجا دایر شده بود.
دستاوردها و خاطراتم رو تیتــروار مینویسم:
تیر اندازی با اسلحه کمری٬ تشخیص اسکناس های اصلی و جعلی٬ نقاشی با رنگ روغن٬ هدایا و بسته های آموزشی که خیلی جالب بودن....
گزیده ای از بروشورهای ارائه شده:
- در همه امور٬ پیشگیری از وقوع جرائم مطمئن تر٬ سهل تر و ارزانتر است.
- معتاد کیست؟ یکی از اعضای جامعه که هنوز هم برای جامعه عزیز است. ( جستجوگری که آب را در سراب میبیند )
- مقدار تنباکوی مصرفی در یک وعده قلیان معادل مصرف ۲۰ تا ۵۰ نخ سیگار است. تنباکوهای تحت عنوان میوه ای٬ عطری نه تنها بی ضرر نیستند بلکه عوارض به مراتب بیشتری نسبت به تنباکوی ساده دارند زیرا مواد آروماتیک ( ترکیبات حلقه ای ) موجود در آنها بر اثر حرارت زیاد خاصیت سرطان زایی و سمی فوق العاده ای پیدا میکند.

- جوانان باید آگاهانه ازدواج کنند
این یکی طولانیه٬ نمیشـــه گفت.
چند نکته در مورد بلوتوث:
بلوتوث لقب یکی از پادشاهان وایکینگ است که علاقه بسیاری به خوردن توت فرنگی جنگلی داشت و از این رو همیشه دندانش به رنگ آبی بود.
مطالعات و تحقیقات برای راه اندازی بلوتوث از سوی شرکت اریکسون آغاز گردید. جالب اینکه ایده این فن آوری از سوی خانم ماریا خرسند ارائه شد که یک فرد ایرانیست.
کاربرد بلوتوث در برخی کشورهای پیشرفته: در برخی از شهرهای ایالات متحده و اروپا مسافران در بدو ورود به شهر بوسیله این فن آوری٬ اطلاعات لازم نظیر انواع نقشه ها٬ راهنمای شهر٬ راهنمای قوانین محلی٬ اطلاعات مربوط به مراکز اقامتی٬ توریستی٬ رستوران ها٬ و غذاخوری ها و... را در قالب های مختلف چند رسانه ای دریافت میکنند.
کاربرد بلوتوث در ایران: در نگاهی خوش بینانه تنها به ارسال محتوای سرگرم کننده صوتی و تصویری و در نگاه واقع بینانه تر به ارسال و دریافت محتوای غیر اخلاقی و ضد فرهنگی از طریق گوشی های تلفن همراه.
آنان که دوست دارند که فحشا درباره اهل ایمان شایع شود برای آنها عذابی دردناک است.
آبی اسـت آبرو که نیاید به جوی بـاز
از تشنگی بمیر و مریز آبروی خویش (صائب تبریزی)
هفته نیروی انتظامی گرامی باد.
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در شنبه بیستم مهر 1387
ممولی قبول شد
سلام به همه روزه داران.
سلام به ممولی مهربون خودم. سلام به گیمبیلی خودم.
ممولی جونم قبول شدنت تو دانشگاه رو بهت تبریک میگم.![]()
یادمه از بچگی همین رشته ها رو دوست داشتی!![]()
ای شیطون هم معماری قبول شدی هم فیزیک٬ میخوای جفتشو با هم بری؟
باور کن وقتی خودم دانشگاه قبول شدم به اندازه الان خوشحال نبودم٬ دارم پرواز میکنم.
امروز خیابونا برام قشنگ تر بودن٬ نه گرما بهم فشار آورد نه روزه٬ چون میخواستم بیام پیشت بهت تبریک بگم.
خیلی خوشحالم خیلیییییییییییییی
امروز یکی از قشنگترین روزهای عمرمه![]()

پاستیل۱: به چند نفر دیگه هم باید تبریک بگم: گلی٬ ناهید٬ تارا و متین ...
پاستیل۲: چند روز دیگه تولد یکی دیگه از نویسنده های وبلاگه. پیشاپیش مبارک![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387
پیرمرد
سلام خوبین؟
ماه رمضونم داره میادا....![]()
ملکه یکی از نویسنده های وبلاگ یه میل برام فرستاده٬ که هیچ توضیحی در موردش نداده.
شاید منظورش این بوده که بذارمش توی وبلاگ تا همه شما اونو بخونین.![]()
پيرمردي صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با يک ماشين تصادف کرد و آسيب ديد.عابراني که رد مي شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخم هاي پيرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "بايد ازت عکسبرداري بشه تا جائي از بدنت آسيب و شکستگي نديده باشه" پيرمرد غمگين شد، گفت عجله دارد و نيازي به عکسبرداري نيست.پرستاران از او دليل عجله اش را پرسيدند.زنم در خانه سالمندان است.
هر صبح آنجا مي روم و صبحانه را با او مي خورم. نمي خواهم دير شود! پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر مي دهيم.
پيرمرد با اندوه گفت : خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمي شناسد! پرستار با حيرت گفت: وقتي که نمي داند شما چه کسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي رويد؟پيرمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من که مي دانم او چه کسي است!
فرستنده: ملکه![]()
پاستیل۱:شاید خیلی ها اینو قبلا خونده بودن٬ شرمنده ![]()
پاستیل۲:عشق و علاقه رو یاد گرفتین؟ خیلی از ما بعد از مدت کوتاهی همه چیز برامون تکراری میشه. درسته؟![]()
پاستیل۳: دو تا جمله است که میره رو اعصابم ![]()
۱- وبلاگ جالبی داری! وبلاگ قشنگی داری و ... به منم سر بزن ![]()
----> باورت نمیشه اولین کامنتو بخون ( این خط رو بعدا اضافه کردم) ![]()
۲-این روزها همه طپش نگاه میکنن! شما چطور؟!![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه هشتم شهریور 1387
ماه رمضون
سلام سلام
خوبین؟
ببخشین دیر به دیر آپ میکنم.
میگن من توپول قدیم نیستم ![]()
خودمم تایید میکنم. شاید واسه همینه که کم آپ میکنم .
ماه رمضان٬ ماه نزول قرآن نزدیکه و این فرصت بسیار خوبیه واسه خیلی ها از جمله توپولی تا ...
بهترین فرصت واسه عوض شدن ما بنده های گنهکاره.
پیامبر اکرم(ص) : ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماهها است؛ روزهایش بهترین روزها، شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات است.
کارایی که توصیه شده : صدقه٬ صله رحم٬ نماز٬ روزه ٬ توبه٬ قرآن و ...
*****************
چند سال پیش افطار خونه خالم اینا دعوت بودیم٬ جمعیت کثیری جمع شده بودن٬ وای این همه فامیل داشتیم خودمون بی خبر بودیم
چند دقیقه ای به افطار مونده بود٬ توپولی رفت گلاب به روتون تا وضو بگیره و خودشو واسه مراسم افطار مهیا کنه.
چشتون روزه بد نبینه٬ وقتی رسیدم اون تو تنگیه نفس گرفتم
نمیدونم کی تمام هنرشو اونجا پیاده کرده بود. سریع و سیر کارمو انجام دادم و خواستم برم بیرون که دیدم بعله در قفله ![]()
نمیدونم کدوم از خدا بی خبری درو قفل کرده بود٬ حالا هر چی توپول داد میزد بابا یکی این درو باز کنه
بی فایده بود٬ سرو صدای اون جمعیتی که تو خونه بود اجازه نمیداد صدای توپول به گوش بقیه برسه.
یه بیست دقیقه ای اون تو بودم که دیدم موبایلم زنگ زد. یکی از دوستام بود تک زده بود که به اصطلاح موقع افطار واسه هم دعا کنیم.
اینجا بود که یادم اومد موبایلم تو جیبم بوده٬ سریع زنگ زدم به داییم٬
- بی انصاف شما با چی روزتونو باز کردین من با چی؟!! تیز بپر بیا درو باز کن که دارم خفه میشم.
وقتی اومدم بیرون مثل قهرمانان که به میهنشون برمیگردن عمل میکردم و خودمو رو سر هوادارانم میدیدم که یهو رفتم تو سفره٬ به خودم اومدم و نشستم سر سفره و افطار کردم.
ملتی که در حال تماشای فیلم بودن با ابراز علاقه و عرض خسته نباشید به من محبتشونو کامل کردن.
آخه فکر میکردن من اون تو مشغول عملیات بودم![]()
------------
پاستیل۱: اگه زحمت نیست یه خاطره کوتاه تو کامنتدونی بنویسین ( در مورد ماه رمضون باشه ها
)
پاستیل۲: فکر نکنین فامیلای ما وقتی میرن گلاب به روتون٬ اونجا رو میترکونن. اون بوی بد واسه چیز دیگه ای بود که بعدا لو رفت.
پاستیل۳: من هنوز اون نامردی که درو به روی من بسته بودو پیدا نکردم امیدوارم شب عروسیش (دامادیش) مشکل نرم افزاری پیدا کنه و دستشویی گیر نیاره٬
اگرم ازدواج کرده تو یه مراسم دیگه این بلا به سرش بیاد٬
اصلا مو بکاره بعد اسمش حج واجب در بیاد٬
نفرین بدترم بلدم باشه واسه دفعه بعد![]()
پاستیل۴: این یادم رفت. بعدا پرش میکنم.![]()
پاستیل۵: بالایی یادم اومد ![]()
همیشه و در همه حال گوشیه همراهتان را به همراه داشته باشید٬ حتی توی ...
التماس دعا
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در چهارشنبه سی ام مرداد 1387
تولد وبلاگ
سلام سلام
خوبین؟
دیگه چه خبرا
تولد تولد تولدش مبارک.
تولد کی؟؟!!
تولد وبلاگه دیگه. شب دریای کوچولومون
رفت تو سه سالگی ![]()
بچم (وبلاگ) خواستگار زیاد داره! به زودی میره خونه بخت ![]()
اگه میخوای بیای خواستگاریش عجله کن ![]()
حالا همه با هم
تولد تولد تولدت مبارک (بادا بادا مبارک بادا ایشاالله مبارک بادا ... چه ربطی داشت
)
البته اینو هم بگم تولد وبلاگ چند روز پیش بود به خاطر ممولی آپ نکردم تا با هم این کارو بکنیم. ممولی تازه کنکور داده. بعد کنکور به مسافرت ۳ هفته ای رفت. دیدم دو سه روز دیگه هم جواب کنکور میاد درگیر انتخاب رشته و این جور مسائله خودم آپیدم ![]()
عکس تزیینی است
پاستیل ۱ : از اول تابستون خیلی درگیر بودم واسه همین کم میومدم نت!
پاستیل۲ : زانوی توپولی خیلی درد میکنه ![]()
پاستیل ۳ : حال توپولی خوب نبود. ۲۰ روز عصبی شده بود ![]()
پاستیل ۴ : چرا بعضی ها یهو تغییر رفتار میدن؟
پاستیل ۵: خاله جون عینک نو مبارک. خیلی قشنگه ![]()
پاستیل ۶: گره پنج ساله داره باز میشه. چیزی تا موفقیت نمونده ![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه چهارم مرداد 1387
راهب
يك داستان عجيب لطفا آن را تا انتها بخوانيد
اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »
رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»
مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.
چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .
راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.
صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»
اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»
مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت :« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»
رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»
راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.
پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.
راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .
پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.
و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد .
لطفا به من فحش نديد؛ خودمم دارم دنبال اوني كه اينو براي من فرستاده مي گردم تا حقشو كف دستش بگذارم.
پ.ن۱ : خداحافظ تا ...
پ.ن۲: چند روز دیگه تولد وبلاگه. تنهاش نذارین.
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در شنبه هشتم تیر 1387
مسافرت شمال 2 (قسمت دوم)
سلام
آفرین به بچه درس خونا ![]()
خوان ششم و هفتم + حواشیه سفر رو با هم تعریف میکنم.![]()
خوب تا اونجاش گفتم که شوهر خاله چپ و راست واسمون بستنی و تنقلات میخرید. ما هم مثل چیز
کیف میکردیم. دریغ از این که چه سرنوشتی در انتظارمونه.
وسطای راه بودیم. یادمه دو طرف جاده درخت بود بطوری که یه ذره آفتاب گیر نمیومد. دیدم یه بوی بدی میاد یواش یواش جلومو هم نمیدیدم یهو گفتم آتیـــــــــــــــــــــــــــــــش. همه درو باز کردن و به بیرون شیرجه زدن٬ غیر از خالم
من هنوز انگیزشو از این کار نفهمیدم.
خلاصه اینکه نمیدونم چه جوری ماشین آتیش گرفته بود
به هر نحوی بود خاموشش کردیم.
هر مسئله بدی که پیش میومد من کلی میخندیدم٬ به خاطر همین اخلاقم بود که خالم گیر داده بود باهاشون برم.
در هر صورت به مقر رسیدیم و قرار شد اتراق کنیم. اگه فکر کردی غیر از من کسه دیگه بود که وسایلو از تو ماشین پیاده کنه باید بگم سخت در اشتباهی 
بعده این همه ماجرا حالا چی میچسبه؟ شنـــــــــــــا
پیش به سوی دریا
فقط نمیدونم چرا با لباس پریدم تو دریا؟؟!!! کسی نمیدونه ![]()
شب تا سرمو گذاشتم رو بالش نفهمیدم چی شد فقط چند بار شست پسر خالم خورد تو صورتم از خواب بیدار شدم همین!!!
صبح با کلی ذوق از خواب پا شدم هنوز نمیدونستم چه خبره. داشتم واسه خودم سوت
میزدم که صدای خالم منو به واکنش واداشت -----> کی این کارو کرده؟
گلاب به روتون پسر خالم که در همسایگی من خوابیده بود خراب کاری کرده بود. شانس آوردم سند به اسم من نخورد![]()
بعد صرف صبحانه شوهر خاله گرامی پیشنهاد داد بریم بیرون تفریح٬ ما هم گفتیم : بزن بریم به سرعت برق و باد ![]()
یه جایی رفتیم که پژو ۴۰۵ گیر نمیومد!!! فکر کن ما با اون ماشین قراضه چه جوری بین اونا خودنمایی میکردیم. از همه بدتر موقع برگشت بود. شوهر خاله گرام تمام تلاششو برای روشن کردن ماشین به کار بست ولی...
ظاهرا از اولم قرار نبود روشن شه. همه به اتفاق به توپول نیگاه میکردن.
یالا یالا ما هل میخوایم یالا ... ![]()
منم ادعای زورم میشد و ....
بعد ۱۵ دقیقه این کارو کردم -------------->
تسلیـــــــــــــــم
تشویق ها همچنان ادامه داشت تا اینکه بالاخره روشن شد.
حالا شانس آوردم ماشینو تو یه زمین بیضی شکل پارک کرده بودیم که بی شباهت به پیست نبود. دور پیست هل میدادم.

پاستیل۱ : چون داره طولانی میشه باقیشو به صورت خلاصه مینویسم.
پاستیل۲: شب ادراری های پسر خاله ادامه داشت البته به مدت ۳ شب. بعدش تصمیم گرفتیم برگردیم
پاستیل۳: تو راه برگشت خوردیم به تور بین المللی اتومبیل رانی خانواده.
فقط نمیدونم چرا عکس ما حرکت میکردن. ما درست میرفتیمااااااااا ![]()
نکته جالب اینجا بود که همه بهمون چراغ میدادن ![]()
پاستیل۴: خیلی جاها دوست داشتم داد بزنمو بگم
ولی...
پاستیل ۵: زن دایی جون تولدت مبـــــــــااااااااااااااااااااارک ![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387
مسافرت شمال 2
سلام چطوری یا بهتری؟
فصل امتحاناست٬ همه شاکی٬ همه داغون٬ همه عصبی٬ احتمال درگیری ۹۰٪
بعضی ها گوشیشونو خاموش کردن٬ بعضی ها همیشه رو سایلنتن٬ بعضی ها هم رفتن ایرانسل خریدن به خاطر سیم کارت رایگانی که میدن٬ یکی دو نفرم بدون موبایل موندن تا به درسشون لطمه ای وارد نشه.![]()
در هر صورت امیدوارم همه تو امتحانا موفق باشن.![]()
خوان اول- قبول یا رد پیشنهاد: چند سال پیش تو خونه نشسته بودم داشتم تخمه میخوردم که یهو تلفنم زنگید٬ گفتم: کیسته؟
خالم بود پیشنهاد مسافرت شمالو بهم داد![]()
منم حساااااس کلی فکر کردم سپس قبولیدم که بریم.
خوان دوم- بستن ساک: وای چه کار سختی٬ هر مسافرتی که میخوام برم از یه هفته قبلش به فکر بستن ساکم هستم٬ چیه مگه یه هفته زیاده؟ من جلوی مامانم لنگ میندازم چون اون یه ماه قبل از سفرش همه چیشو اوکی میکنه
خوان سوم- خداحافظی از خانواده و ملحق شدن به سایر مسافرین: روز موعود فرا رسید. صبح پاشدم و از مامان اینا جدا شدم و به سوی خونه خاله اینا حرکت کردم
منم که سوسوووووووول تو راه داشتم
میزدم تا حوصلم سر نره.
خوان چهارم- شستن ماشین شوهر خاله: توپول بد بخت نمیدونست چه سرنوشتی در انتظارشه. کلی کلاس گذاشتم پیش مامان اینا که بین این همه گزینه خاله منو به عنوان همسفرشون انتخاب کرده![]()
رسیدم خونه خاله٬ زیـــــــــــــــــــــــــنگ
- کیه : خاله کپلت اومده ( لازم به ذکره خالم تنها کسیه که به من میگه کپل)
ـ اومدی عزیزم
ـ بعله اومدم. حالا تا کی باید پشت در بمونم
ـ وای ... الان باز میکنم
تلق ( در باز شد)
زیــــــــــــنگ
- بله٬ کپل مگه در باز نشده؟
ـ چرا٬ میخواستم بگم باز شده!!! ![]()
ـ ای شیطون بیا تو ( اگه میدونستی چه خوابی واست دیدیم اینقدر شیطونی نمیکردی)
خلاصه بعد احوالپرسی متوجه شدم که باید یه حالی به ماشین شوهر خاله گرامی بدم.
رفتم تو حیاط و شروع کردم به شستم ماشین مدل بالای شوهر خاله٬ کردمش مثل عروس
. خدا ماشینشو بیامرزه احتمالا الان ترکوندش٬ ۴۰-۵۰ سالی عمر کرده بود ![]()
خوان پنجم- حرکت به سمت شمال: بعد کش و قوسهای فراوان حرکت کردیم. ناهار رو تو راه خوردیم وای چه ناهاری
شوهر خاله تا اینجای کار لارج بازی در میاورد و ما رو بسته بود به تنقلات. بستنی٬ تخمه و ...
خوان ششم و هفتم بمونه واسه دفعه بعد ...
---------
پ.ن۱: همونطور که گفتم این داستان ادامه داره
پ.ن۲: تو این مدت که آپ نکردم ۶۵ تا تولد رو پشت سر گذاشتیم
همشونو تبریک میگم( مخصوصا ناقلا
)
پ.ن ۳ : تسلیت واسه روزایی که در پیش داریم.![]()
پ.ن۴: آخ جون مدرسه ها تعطیل میشه. دیگه نمیخوام شبا مشق بنویسم. دلم واسه خانوم معلممون تنگ میشه
پ.ن۵: میخوام کلاس تابستونی ثبت نام کنم٬ پیشنهادتون چیه؟ چه کلاسی برم ![]()
پ.ن۶: تعداد بازدیدهای وبلاگ با قالب جدید از مرز ۱۳۸۷ گذشت. به کسی که این عدد رو ثبت کرده جایزه نفیسی تعلق میگیره. گذرنامتو بیار تا جایزتو بهت بدم ![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در چهارشنبه هشتم خرداد 1387
خرش از پل گذشت
سلام خوبین.
من بد نیستم.
قضیه طرف خرش از پل گذشت رو کی میدونه واسه ما تعریف کنه؟
...........................
از این دوست داشتنای الکی٬ از اینایی که زود باهات برادر یا خواهر میشن ولی همچین که خرشون از پل گذشت خدا رو هم بنده نیستن بدم میاد.
اولش جوریه که وانمود میکنن فکر و ذکرشون تویی٬ بعدش جواب سلام آدم (جواب پیامک ) رو هم نمیدن.
من میخوام این انگل های انسان نما رو از زندگیم دور بریزم.
ببخشید بی مقدمه رفتم سر اصل مطلب.
آخه اصل مطلب مهمتره.
................

پ.ن ۱: امروز بیت امام (ره) بودم٬ تو شهر خمین. کاملا تصادفی رفتم اونجا.![]()
پ.ن۲: من کی گفتم دیگه آپ نمیکنم؟![]()
پ.ن۳: ممول امسال کنکور داره٬ واسش دعا میکنین؟![]()
پ.ن۴: هر کی میگه این وبلاگ گروهیه بیاد کارش دارم.![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387
غم
اگر غم گناه است٬ پس من غرق گناهم
ادامه داره؟!!
بای
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
تشکر
سلام
الان میشه سال نو رو تبریک گفت ؟ ![]()
این آپ فقط به خاطر تشکر از همه شما دوستای نازنینمه.
شما که با ساختن وبلاگ toppol.blogfa منو شرمنده کردین (مخصوصا عمو حورا )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خاله جونم ممنون که اومدیو با اون سن و سالت مجلسو گرم کردی.
راستی بازم دست از این کارت بر نداشتی؟ چرا به ۵۰ نفر شماره دادی؟![]()
پسر عمو نسیم دمت قیژ٬ تو و خالم اون وسط بد گرد و خاکی بپا کرده بودین.
ایشاالله عروسیت
کادوهاتونم خیلی باحال بودن.
از طرف من لپ گلی رو بکش ![]()
از آقامون هم تشکر میکنم هر چند که از ایشان به صورت ویجه (ویژه) تشکر نموده ام.![]()
میثم این چه عکسی بود که گذاشتی ![]()
ستاره یا هر اسم دیگه ای که دوست داری صدات کنم بابت شعر قشنگت واقعا ممنوم کلی کیفیدم.( راستی به صدف خانوم سلام برسون)
عمو مینا٬ نه ببخشید خاله مینا٬ شایدم زن عمو یا شوهر خاله گلم چرا اینقدر زحمت کشیدین. امر میکردین ما خدمت برسیم.
ولی یادت باشه رسم و رسومات ما یه جور دیگست. معمولا شما باید کادو و عیدی بدی نه من ![]()
نفیسه جان از تو هم ممنونم .
امیدوارم امسال زمستون مشکل پارسال رو نداشته باشی و همیشه خونتون گرم باشه(البته از اون لحاظ)
زن داییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
این ایکون بخل کوووووووو؟
اون عکسی که گذاشتی داییمه ![]()
دنیا جان شرمندم کردی به خدا
(مخلصیم)
م آ ... از تو هم ممنونم (من که نفهمیدم کی هستی
)
پت : هپ ![]()
یکم رو دست خطت بیشتر کار کن.
هر چند پیشرفتت قابل تحسینه ![]()
*******************************************
۱- بازدید وبلاگم با قالب جدید در آخرین دقایق سال ۸۶ یا اولین دقایق سال ۸۷ از مرز ۱۰۰۰ بازدید گذشت.
۲- کی میدونه دایی احمد کجاست؟ کدوم شهر افتاده!!!
۳- شما هم از اینجا رد میشدین؟
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387
تولد (27 اسفند)
سلاااااااااااااااااااااااااااام
اااوه !!! این چه بوییه؟
آهان بوی بهار میاد٬ بوی عید٬ عیدی گرفتن
و ...
بیست و دوم تولدم بود از همه بچه هایی که تو این وبلاگ بهم تبریک گفتن متشکرم امیدوارم بتونم جبران کنم.
از اونایی هم قصد داشتن بنویسن و ننوشتن ممنونم
بعضی ها هم کلا بی خبر از ماجرا بودن٬ اشکال نداره از بی خبری شما هم سپاسگزارم.
عمو حوراااااااااااا ممنونم به خاطر لطف بزرگت. قربون سیبیلای از بناگوش بیرون زدت.
قربون شیکم گندت![]()
این آپ در اصل به خاطر تبریک تولد یکی دیگست.
کسی که ۲۷ اسفند چند سال پیش به دنیا اومده٬ چند سالش مهم نیست٬ مهم اسفندی بودنشه!!!
شاعر میگه : زمستون فصل تولد تو٬ میخونم فقط به خاطر تو
دل من دیگه آروم نداره ٬ تو رو خواسته دیگه راهی نداره
شب تولدت باز مثل پارسال٬ بیقرارم بیقراری مثل هر سال
... ![]()
امشب تولدته ... جونم. منم دعوتم؟ پس چرا الان خونم؟ نکنه کارت تولد فرستادی به دست من نرسیده؟
شوخی میکنم اینا مهم نیست. مهم شاد بودنته. ایشااله همیشه شاد باشی.
راستی زیاد نرقصی ها . لاغر میشی٬ دیگه نمیتونم بهت بگم توپولی ![]()

پ.ن۱ : تا کی باید الکی خودمو شاد نشون بدم؟ ![]()
پ.ن۲:این باحالترین تبریکی بود که به دستم رسید: salam.tavalodet mobarak
شاید من پرتوقع باشم و انتظار داشتم یکی از نویسنده های همین وبلاگ پیامک طولانی تری بفرسته.
البته به قول خودش شاید میخواد به توپول رو نده.
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386
لازانیا
سلام
این ایامو تسلیت میگم.
بعد عمری میخوام یه خاطره از خودم در وکنم.
ما تو خونه نشسته بودیم که یهو تلفنم زنگید.
عمه جون: توپول چطوری؟
توپول: خوبم عمه٬ در سلامتی کامل به سر میبرم هووو !!!
خلاصه پس از کلی صحبت به این نتیجه رسیدندی که من باید شام را خونه عمه جون میل کنمندی!
یه دوچرخه دربست گرفتمو رفتم خونه عمه!
اگه گفتی شام چی بود؟ خوب اسم این پست رو ببین خودت میفهمی.
جاتون خالی به اندازه سه نفرو نصفی خوردم.![]()
با اینکه تا سر حد مرگ خورده بودم کلی از غذا مونده بود.
دو نفر تو جمع ما کل انداختن که هر کی این ظرف لازانیا رو تا تهش بخوره جایزه داره.
منم که حساس٬ جو گیر شدمو گفتم: یا بازی یا بازی خراب.![]()
ناسلامتی من توپولما![]()
خلاصه مسابقه بین من و شوهر عمم شروع شد٬ بهم نگاه میکردیمو واسه اینکه کم نیاریم میخوردیم.
هر دومون جیره مورد نظر رو به پایان رسوندیم.
ولی چشتون روز بد نبینه.
بیچاره شوهر عمم تا صبح بالا میاورد٬ آخه کار هر کس نیست لازانیا خوردن٬ توپول شیکمو میخواهدو ...
با شکم ورم کرده خوابیدم و همش کابوس میدیدم که همه با ظرف لازانیا از جلوی من رد میشن میگن: بخورش
یو ه ه ه ه
صبح پاشدم دیدم کنار کیفم جایزه نقدی مسابقه رو قرار دادن.
خدا پدر مادرشونو بیامرزه
از اون شب تا حالا لازانیا نخوردم ![]()

پ.ن: کشور یاد شده در تصویر در کدام قاره قرار دارد؟
پاسخ های خود را به نشانی ما ارسال کنید.
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه هفدهم اسفند 1386
بازی 2008
سلام
قرار بود در مورد غیبت و دروغ و اینجور چیزا بنویسم که بنابه دلایلی موکولش کردم به آینده ( تنبل خودتی
متنشو خیلی وقته نوشتم
)
بازم به یه بازی دعوت شدم به صورت مستقیم و غیر مستقیم !
سووووووووووووووت
خوب سوت شروع بازی هم به صدا در اومد
اولین سوال چیه؟ من آمادم.
خودتو معرفی کن: من توپولم
با توجه به شرایط لاغر هم میشم بعضی موقع ها هم کپلی میشم خواستگار زیاد دارم ولی دیگه قصد ازدواج ندارم![]()
فصل مورد علاقه : بهار ولی وقتی بهار میشه منتظر تابستون میشینم و به هنگام تابستون خدا خدا میکنم چرا پاییز نمیاد چون بعدش زمستونه٬ آخه زمستونو دوست دارم. عاشق برفم٬ وقتی یخ میزنم میگم: قربون تابستون!!
رنگ مورد علاقه : بستگی داره واسه چی باشه. در کل آبی و صورتی رو بیشترتر دوست دارم.
ولی اگه بخوام لباس بخرم مطمئنا رنگ دیگه ای انتخاب میکنم. مگه نه جی جی؟؟؟![]()
غذای مورد علاقه: هر چی مامانم درست کنه.
موسیقی مورد علاقه: جدید باشه باقیش مهم نیست. اوه نه مهمه٬
شاده شاد باشه! یا غمناک که از جدایی و نفرت بخونه: برو دیگه دوست ندارم![]()
بدترین ضدحالی که خوردم: کنکور ...
ناشیانه ترین کاری کردم: حالم خیلی بد بود مامانم مریض بود یهو همه جا سیاه شد با ماشین رفتم تو....
نمردم بابا٬ فقط لاستیک ترکید ![]()
بهترین خاطره: ۱. آشنایی با....(منم مثل خیلی ها نمیگم) خودت پرش کن ![]()
۲. مسافرت شمال سال ۸۵
کسی که بخوام ملاقات کنم: هنوز پیداش نکردم ![]()
کسی که نمیخوام ملاقات کنم: غیبت خوب نیست ![]()
برای کی دعا میکنم: برای کنکوری ها٬ برای جوونای دم بخت٬ برای جمیع آرزومندااا + هر کسی که بگه التماس دعا
موقعیت من در ده سال آینده: توپول تر از الان با سه تا همسر و یه دونه بچه٬ مشغول کار در معدن(اونجا مسافرکشی میکنم) بذار تو جیبمو نیگاه کنم سه تا بیلیط پاره شدست٬ اوه واسه سینماست من کی رفتم سینما؟!!
این سیگار برای کیه؟!!!! 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: بدون شرح (در مورد عکس)
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه دهم اسفند 1386
حل جدول
سلام
نمیدونم جدول این قدر سخت بود یا کسی حال حل کردنشو نداشت که آمار نشون داده درصد احتمال ... بیشتره !
باشه اشکال نداره من بعضی از جوابا رو مینویسم.
۱. پت و مت- ....
۲-لیسبون- ....
۳-....- اپیلیدی
۴-خسوف و کسوف
۵-محلات - قم
۶- ..
.. - ملکه
۷- ایرانسل - نی
۸- برف - ممول![]()
۹- اتاوا - مبل
۱۰ - شب دریا - یر
-------------------------------------------------------------------------------
این کجاش سخت بود؟
فقط یکی دو تا سوال مشکل داشت! مثلا شاید ممول نمیدونه پایتخت کانادا کجاست...![]()
پ.ن: با این اوضاع و احوال انگیزم واسه نوشتن تو وبلاگ چند برابر شده ![]()
پ.ن: اگه رمزو بلد نبودی یکی دو تا از سوالها رو جواب میدادی.
قابل توجه دوستان عزیز :
تعداد افرادی که رمزو حدس زدن صفر نفر.
یعنی حتی یه نفرم به یه سوال جواب نداد به نظرتون این معنیش چیه؟
اگه یکم به درو دیوار وبلاگ نگاه میکردین حل جدول راحت تر میشد هر چند کسی نخواست این کارو کنه
از تمام کسانی که میان به این وبلاگ ممنونم.
پ.ن: مطلب جالبی نوشتی به ما هم سر بزن .
مطلب بعدی در مورد دروغ٬ غیبت و تهمت (انشاالله)
بای تا های (توپول)
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386
جدول
|
|
1 |
2 |
3 |
4 |
رمز |
6 |
7 |
8 |
9 |
10 |
|
1 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
2 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
3 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
4 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
5 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
6 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
7 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
8 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
10 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سلام
جدول رو به صورت افقی حل کنین
پنج عمودی رمز جدول که باید به صورت خصوصی ارسال بشه.
کسی رو خبر نمیکنم آپ کردم میخوام با مراما طی یه هفته مشخص بشن.
۱- اسم دو نویسنده وبلاگ برگرفته از دو شخصیت کارتونی - از سادات وبلاگ نویس
۲- پایتخت نارنگی٬ نه ببخشید پرتقال
- دوست جدا نشدنی نسیم
۳- از ماههای سال - وسیله ای مخصوص بانوان
۴- با وقوع این دو پدیده طبیعی نماز آیات واجب میشود
۵- از شهرهای استان مرکزی - شهر زیارتی
۶-اینو به میل خودت پر کن - یکی از نویسنده های این وبلاگ
۷- رنگ زرد میبینی یاد چی میفتی؟ - ساز چوپان
۸- این روزا زیاد دیدیم (خوش به حال بعضی ها که به خاطرش کلی تعطیل شدن) - یکی دیگه از نویسنده های دوست داشتنی همین وبلاگ
۹- پایتخت کانادا - بشین روش تلویزیون نگاه کن
۱۰- یه وبلاگ چندش
- مساوی
پ.ن۱: ببخشید که جدولش مسخره بود
پ.ن۲: رمز جدول خیلی راحته
پ.ن۳: پی نوشت پست قبلی رو که فراموش نکردین؟ خیلی توپول شدماااا ![]()
پ.ن۴ : از این به بعد هر کس ته دیگ خورد به نیت توپول هم ... ![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386
مسافرت شمال
سلام
شاید تا حالا کمتر در مورد خاطراتم نوشته باشم.
از اونجا که بقیه نویسنده ها سرشون خیلی شلوغه و همشون در حال به اتمام رسوندن رمان شخصیشونن ( یکیشون هم داره رو پروژه دانشگاش کار میکنه)
بنده تصمیم گرفتم این خاطره قدیمی رو بنویسم.
اصلا نمیدون چی شد یهو تصمیم گرفتیم بریم شمال ![]()
همون اول صبح نخستین ضدحال نصیب بنده شد!
اومدم کفشامو پام کنم دیدم یکی کفشای توپولو کش رفته!!
خاک وچوک کی چنین جسارتی کرده آخه؟!
تحقیقات من برای چند ثانیه به طول انجامید و سارق غیر مسلح شناسایی و طی یک غافلگیری دستگیر و تحویل پدر شد![]()
فرد سارق مورد غضب توپول قرار گرفت ولی...
بگذریم![]()
تو مسیر از عوارض طبیعی استفاده میکردیم تا اینکه متوجه شدیم رانندگی کاملا خسته کننده شده و سرعت ما به ۴۰ کیلومتر در ساعت رسیده. وقتی به خودم اومدم دیدم چند دقیقه ای میشه که پشت یک تریلی لاک پشت مزاج داریم حرکت میکنیم و راننده محترم جای هیچ گونه سبقت واسه بقیه نمیذاره
طی یک حرکت شوماخرگونه (توپول گونه) یه سبقت مشتی گرفیم که دیدیم یه آقای خوشتیپ با لبخندی که از صد تا فحش برای ما بدتر بود داره علامت میده (
) بزن کنار حاجی.
بابام پیاده شد رفت ببینه آقا پلیسه چی کارش داره.
ـ آخ جون میخواد واسه سبقت گرفتنمون ازمون تشکر کنه.
-نکنه بنزین نداره کارت سوخت میخواد٬
- پس اونا چیه داره رو اون برگه مینویسه٬
واااای دیدی این بار هم جریمه شدیم٬
بابا اومد٬ پس چرا اینقد شاد و شنگوله؟ ![]()
-بابا قضیه چیه؟
-قضیه فیثاغورس بود
- یعنی چی؟
-هیچی توپول٬ آقا پلیسه همشهری در اومد و از خیر جریمه کردن گذشت![]()
- یعنی میشه یکی تو زندگی واسه ما پارتی بازی کنه
پس دیگه تا آخر مسیر مراقب باش معلوم نیست بازم همشهری به تورمون بخوره!
از اینجا به بعد ما کلیه قوانین رانندگی رو به نحو احسن رعایت میکردیم.
نقش بنده نقشه خون بود اگه نمیدونی بدون![]()
تو حال خودمون بودیم که یه ماشین خوشگل اومدو خیلی خفن سبقت گرفت ما هم گفتیم ای بابا٬ این اگه ما بودیم یه بیست٬ سی ٬چهل تومنی جریمه میشدیم ( از اصطلاح میرفت تو پاچمون خوشم نمیاد)
چند کیلومتر جلوتر که رفتیم ماشین خوشگله در حال بحث کردن با آق پلیسه بود ![]()
۱۰ دقیقه بعد بازم این ماشین خوشگله اومدو از ما رد شد(سبقت گرفت) یه دویست متری که جلوتر رفت ناگهان دودی بر هوا برخاست. دیگه نمیشد بهش بگیم ماشین خوشگله.![]()
برای جلوگیری از تشویش اذهان عمومی این قسمت در همین جا رها میشود و نوع تصادف شرح داده نمیشود.
چند تا مسئله منو کلافه کرده بود:
یکیش پیامک های پشت سر هم بود که توپول کجایی؟
کی میرسی؟
واسه چی اون موقع میرسی؟
غذا خوردی؟
دماغت چاقه و از این قبیل حرف ها...
مسئله بعدی ماشین های تصادفی و چپ کرده بودن که تعدادشون خیلی زیاد بود.
برادران ما در راهنمایی ورانندگی هم دائما در حال حال دادن به به هم نوعانشون بودن با دادن یه برگه هایی که من نمیدونم چی بودن. فقط میگم خدا قسمت نکنه.
- لیکن چیزای قشنگ هم تو جاده بود.
یکیش پل ورسک بود٬
یکی دیگش سه راه طلایی و ...
هر کسی بتونه سه راه طلایی رو شرح بده یه جایزه پیش توپول داره.

پ.ن : و اما نکته ای که از این پست میشه برداشت کرد اینه که اولین لقمه ناهار و شامتونو به نیت توپول بخورین (صبحانه هم پیشکش)
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه بیست و هشتم دی 1386
آپ
سلام
میگن چرا آپ نمیکنی؟ آخه آپ کردن هم شکم و بینی (همون دل و دماغ) میخواد. در ضمن تو هوای به این سردی تو فصل امتحانا کی میاد نت؟!
هوا خیلی سرد شده مراقب خودتون باشین.![]()
امیدوارم همتون تو امتحانا موفق باشین.![]()
واسه عید غدیر میخواستم آپ کنم که وقت نشد.
در مورد اون زلزله هایی که میومد (مخصوصا تبریز) هم یه مطلب نوشتم که اونم وقت نکردم بذارمش. حالا بگو چرا آپ نکردی.
در ضمن مگه نمیبینی این وبلاگ فقط یه نویسنده داره؟ ![]()
از میثم جون هم واسه قالبی که طراحی کرده تشکر میکنم. پیر شی عسیسم![]()
- انشاالله به موقش یه آپ اساسی میکنم ![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه بیست و یکم دی 1386
یلدا
سلام
قرار بود یکی از بچه ها واسه شب یلدا آپ کنه که متاسفانه این کارو نکرد.
قصد منم آپ کردن نیست فقط میخوام آپ کنم همین! ![]()
عید قربان٬ شب یلدا مبارک٬ عید غدیر رو هم پیشاپیش تبریک میگم امیدوارم به همتون خوش بگذره
میگن یلدا و قربان بعد از سالها به هم رسیدن ما که حسود نیستیم مبارکشون باشه.
انشاالله همه به هم برسن (قابل توجه جمیع آرزومندان)
شب یلدای (شب چله
) امسال هم مثل سالهای قبل تنهاییم نه جایی میریم نه کسی میاد خونمون اینم یه مدلشه دیگه![]()
******
اینا رو پشت ماشینا خوندم (همون تریلی نوشته ها که میگن)
. کلید نکن (عکس کلید هم داشت
)
.مثل اشک رو گونه هاتم ![]()
.عاقبت فرار از مدرسه![]()
.خدایا چشمان منتظر را گریان مکن![]()
.اسیر سرنوشت![]()
. این یکی با مدرکه ![]()
فکر کنم سرویس مدرسه باشه![]()
این هم عکس یه مغازه سه نبش خیلی بزرگ احتمالا فرش فروشیه![]()

نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه سی ام آذر 1386
میلاد فرخنده امام هشتم شیعیان مبارک باد
بعضی وقتا آدما دلشون میگیره٬ بد میگیره. هر کسی برای فرار از دل گرفتنا روشی برای خودش داره.
یکی سرشو به بیرون رفتن و گشت و گذار گرم میکنه ٬ یکی با دوستاش برنامه میریزه٬ عشاق هم جای خودشونو دارن...
شما وقتی دلتون میگیره چی کار میکنین؟
آدما هر چه قدر شاد و خوب زندگی کنن دلتنگی باز هم سراغشون میاد. بعضی وقتا دلیل داره خیلی وقتا هم هیچ دلیل بیرونی نداره.
ایام تولد امام رضاست. مطمئنم اهل هر دین و مذهبی که باشی اگر ایرانی باشی صحبت امام رضا که میشه یه جور حس مالکیت و نزدیکی بهش پیدا میکنی. همه ما ایرانیها امام رضا رو هم میهن خودمون میدونیم و خیلیامون برای حاجت گرفتن به اون پناه میبریم.
خدا قسمت کنه بارگاه ملکوتیشو از نزدیک زیارت کنیم. یا امام رضا
(برای امام رضا دین و مذهب مهم نیست)
۰۵۱۱
۲۲۵۸۰۰۱ الی ۹ و ۲۰۰۲۲۳۱ اگه میخواین تلفنی با امام رضا حرف بزنین.
**********
دل بسته ام بر یاد تو
بــر پنجره فــولاد تــــو
مرغ دلم پر میزند
در صحن گوهر شاد تو
روح و روانم یا رضا
آرام جانــم یــا رضـــا
این ذکر من باشد بدان
سلطان علی موسی الرضا
قربون کبوترای حرمت امام رضا
قربون این همه لطف و کرمت امام رضا
تو که آخر گرمو وا میکنی امام رضا
پس چرا امروز و فردا میکنی امام رضا
صــــل علی محمــد
امـام رضــا خوش آمد

نوشته شده توسط تپل ( توپول) در پنجشنبه یکم آذر 1386
دارم از تو مینویسم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه٬ اگه غمگینه اون از غصه توست
یه دفعه مثل یه آهو توی صحراها رمیدی
بس که چشم تو قشنگ بود گله گرگو ندیدی
دل نبود توی دلم٬ تو رو گرگا نبینن
اونا با دندون تیز٬ به کمینت نشینن
الهی من فدای تو٬ چی کار کنم برای تو
اگه تو این بیابونا٬ خاری بره به پای تو
یه دفعه مثل پرنده٬ قفس عشقو شکستی
پر زدی تو آسمونا٬ رفتی اون دورا نشستی
دل نبود توی دلم٬ گم نشی تو کوچه باغا
غروبا که تاریکه٬ نریزن سرت کلاغا
نخوره سنگی به بالت٬ پرت نشه فکرو خیالت
من٬ من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه٬ اون از غصه توست
یه دفعه مثل یه گل٬ رفتی تو دست خزون
سیل بارونو تگرگ٬ میومد از آسمون
بردمت تو گلخونه٬ که نریزه رو سرت
که یه وقت خیس نشه٬ یخ کنه بال و پرت
نشکنی زیر تگرگ٬ نریزه از تو یه برگ
من تموم قصه هام قصه توست
یه دفعه مثل یه شمع٬ داشتی خاموش میشدی
اگه پروانه نبود٬ تو فراموش میشدی
آره پروانه شدم٬ که پرام سوخته شه
تا آتیش دل تو٬ به دلم دوخته شه
که بسوزه پرو بالم
که٬ راحت بشه خیالم
دارم از تو مینویسم٬ تو که غم داره نگات
اگه دوست داشتی بگو٬ تا بازم بگم برات
اینقده میگم تا خسته شم
با عشق تو شکسته شم![]()
........
آهنگ وبلاگ رو هم گوش کنین. ( تقدیم به ...)
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه هجدهم آبان 1386
بازی 2
سلام
سه نفر منو به این بازی معروف دعوت کردن ( اگه نفر چهارم یا پنجمی هم هست خودش بگه چون من یادم نمیاد
)
اگه قرار باشه يه فيلم از سرگذشت و زندگي شما تا به اين سن كه هستيد ساخته شه:
۱. چهار اتفاق مهم زندگیتون :
- مهاجرت و سفر از این شهر به اون شهر به خاطر شغل پدرم ( و البته ورود به شهر شهید پرور اراک)![]()
- دانشگاه ( توضیح بیشتری نداره)![]()
- کامپیوتر٬ کارت اینترنت٬ مسنجر٬ و مهمتر از همه وبلاگ
(در پس هر کلمه اتفاقات زیادی رخ داده که در این محفل نمیگنجد
)
- جابجایی چند تن بار در زمانی کمتر از یه ساعت (از اون روز به بعد احساس قدرت بهم دست داده
)
این یکی رو هم بهتره اضافه کنم: یه روز رفتم خونه یکی از بستگان پدر خانواده با چوب افتاده بود به جون بچه هاش٬ از شانس بدم منم همون موقع رسیدم که یهو دیدم طرف با چماقش داره به سمت من میاد منم استارت فرار رو زدم و از اون کارزار فرار کردم٬ من اولین نفری بودم که به این مهم دست یافته بودم. (همین جا بود که افسوس خوردم چرا در رشته دوی سرعت به المپیک راه پیدا نکردم
)
۲-چهار اتفاق که بهشون اشاره نشه بهتره:
- قبولی در دانشگاه شریف که اصلا نمیخوام بهش اشاره بشه. من از ریا متنفرم٬ قبلا هم گفتم به خاطر همین قضیه نرفتم شریف.
- کشتن یه جاندار به صورت غیر عمد (خروس)
منم که حساس
- سه چهار سالم بود از خواب پاشدم دیدم بعععله تشک نازنینم خیسه شلوارم هم همین طور ![]()
ولی چرا فقط پاچه شلوارم خیس شده مگه من ... ![]()
همین جا بود که به صورت مسئله شک کردم و سر خودمو بالا گرفتمو گفتم کار من نیست ![]()
بنده خدا بغل دستیم یواشکی از زیر پتو میخواست فرار کنه که مچشو گرفتمو گفتم نامرد مجبوری شب هندونه بخوری که آبروی نداشته منو هم ببری( برای حفظ آبرو و شخصیت اون بیچاره نمیخوام به این موضوع اشاره بشه. در ضمن ما هر دومون اونجا مهمون بودیم. مهمون کوچولو
)
- ختنه سوری ![]()
۳- خلاصه ای از اخلاقیات :
توپول
۴- با در نظر گرفتن چهره واقعیتون کدام هنر پیشه ها رو برای بازی نقشتون استفاده میکنید:
با کمال احترام به پرویز جون٬ میگم : رضا شفیعی جم یا مهران غفوریان ( البته باید روی گزینه های خارجی هم فکر کنم)![]()
.......
من کسی رو به این بازی دعوت نمیکنم٬ چون نمیخوام آه و نفرینش پشت سرم باشه ![]()
اما کسانی که منو دعوت کرده بودن :

- عکس توسط توپول ( شهر ما خانه ما
)
- پی نوشت هم نداریم چون نمیخوام طولانی بشه ![]()
- در ضمن من میخوام به جوونا میدون بدم وگرنه خودم چپ و راست آپ میکنم. هر چند زحمت تایپ متن های بقیه هم به دوش بندست![]()
- تو قسمت اخلاقیات میخواستم از آشپزیمو دست پختم بگم ولی چون گفته بودم از ریا خوشم نمیاد میذارم واسه وقتی که یادتون رفت من از ریا بدم میاد![]()
- اینا خودش یه پا پی نوشت شداااا ![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه بیست و هفتم مهر 1386
کنکور
اینم از کنکور امسال و دانشگاه رفتن بعضی ها.
خیلی ها ناراحتن. بعضی ها هم خوشحالن هم ناراحت
چون برای رسیدن به آرزوهاشون باید از خیلی چیزا دور بشن.
انسان کمالگراست...
قبل از اعلام شدن رتبه ها طرف میگه من مجاز میشم؟ ![]()
بعد که رتبشو میبینه میگه اه
کاش رتبم بهتر بود کاش ...
وقتی نتیجه نهایی میاد میگه ای بابا این چه شهریه٬ این چه رشتییه٬ چقدر از این دانشگاه بدم میاد...![]()
ما باید به حق خودمون قانع باشیم ![]()
اونایی که قبول نشدن نا امید نباشن.
******
پ.ن : من چند سال پیش برق شریف قبول شدم
اما نمیخواستم ریا بشه٬ نرفتم. ![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386
رنگ شناسی
رنگها میتونند روی رفتار شما،روی اجرای کارهاتون و حتی عشقتون تاثیر بذارن![]()
این تست رو انجام بدین تا بفهمین هوشتون نسبت به رنگها چقدر بالاست.جوابها یک کلمه است:درست یا غلط.......در اخر جوابهاتون رو با جوابهای اصلی مقایسه کنین![]()
1-آبی کم رنگ انسان رو یاد چیزای سرد و خنک میندازه![]()
2-نارنجی حس تفاخر و پولداری رو منتقل میکنه![]()
3-اگه مردی بخواد برای زنی جذاب باشه بهتره لباسی با گروه رنگیه ابی بپوشه![]()
4-اگه زنی بخواد واسه مردی جذاب باشه بهتره لباشی با گروه رنگیه نارنجی (رنگهای گرم)بپوشه![]()
5-زنها طیف وسیعی از رنگها رو تو هر موقعیتی میپسندند
6-زرد رنگ خوبیه برای اینکه یکی رو خوشحال کنی![]()
7-سبز احساس امنیت رو به ادمها منتقل میکنه![]()
8-سیاه رنگ مورد قبول گروههای اجتماعی اقتصادیه![]()
9-خریداران خونه محیطهایی با رنگ ابی رو بیشتر ترجیح میدهند![]()
10-صورتی رنگارنگ موجب هیجان و گاهی عصبانیت میشه![]()
11-محیط سفید افراد رو به کار تشویق میکنه![]()
12-مردها نظر مثبتی نسبت به ابی مایل به سبز و فیروزه ای دارند![]()
13-نارنجی با ابی حس قدرت رو منتقل میکنه![]()
14-قهوه ای رنگ خوبی برای محیط کار و زندگی است![]()
15-قرمز تیره مثل شرابی یا البالویی مورد علاقه ی گروه های حقوق بگیر است![]()
حالا جوابهاتون رو چک کنین
.......
ادامه مطلبو بنگر![]()

نوشته شده توسط تپل ( توپول) در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386
با کلاس
سلام
تو این زمونه مخالفت با یه موضوع که مورد علاقه دیگران (ظاهرا) هست یه جور با کلاسی حساب میشه.
اگه یکی بگه من این کاری که همه میکنن رو انجام نمیدم یعنی کلاسش خیلی بالاست.
من تلویزیون نمیبینم٬ ![]()
سریال نرگس رو ندیدم٬ ![]()
حالم از اسم یانگوم بهم میخوره ![]()
و...
.............
۱.اگه نوشتم سریال جواهری در قصر رو ندیدم هدفم چیز دیگه ای بود
۲.در پی چرت و پرتایی که مینویسم به اهدافم میرسم ![]()
۳.در ضمن قرعه کشی بی قرعه کشی چون خودم سریال رو دیده بودم (سی دی هم که موجوده
) ولی از جوجو ممنونم
۴.از کی تا حالا...
۵. اصلا کی گفته ایرانسل بیکلاسه؟؟!! ![]()
۶.توپولا باید برقصن ![]()
۷.اگه حوصله نداری برو پایین یه بازی گذاشتم حالشو ببر ![]()
۸. آهنگ وبلاگم بدک نیست
۹.چاقی اعتماد به نفس دختران را کم میکند ![]()
۱۰.سرطان سینه هم یه مشکل بزرگ شده
۱۱. دارم رو یه پروژه کار میکنم
۱۲. پروژه بای یاهو بای وبلاگ ![]()
۱۳. آخ جوووووووووووووون سیــــــــــــــــــزده ![]()

.عکس توسط توپول
..شهر ما خانه ما
...ما با خونه خودمون هم این کارو میکنیم
.... اینجا مثلا رودخونه بوده
.....ببینین به چه وضعی افتاده ![]()
......ببخشید بی کیفیته ![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه دوم شهریور 1386
توبه
سلام
اعیاد شعبانیه مبارک ![]()
....
براءة من الله ورسوله الی الذین عاهدتم من المشرکین
توبه کردن آداب خاصی داره٬ که اگر توجه کنیم زودتر مستجاب میشه.
وقت توبه یکی از آن نکات است: بهتره به هنگام سحر و بلافاصله بعد از ارتکاب گناه باشه یا در همان روز به هنگام طلوع فجر و غروب خورشید.
هر زمانی که گناهی مرتکب میشیم اسغفار کنیم هر چند بارها اونو تکرار کردیم.
مستحبه روزی هفتاد بار استغفار کنیم .
.........
خدا راههای بسياری را برای بندگان گنه کارش باز گذاشته تا به راه صحيح بازگردن. اين راهها آنقدر فراوانند و آنقدر آسان که به جهنم رفتن کار سختیه و يه انسان بايد تلاش زيادی بکنه و راههای فرار بسياری را کشف کنه تا خود را از بهشت و پاداش الهی محروم کنه
ای فرزند آدم:
هر زمان که مرا بخوانی و به من اميد داشته باشی، تمام آنچه که بر گردن توست میبخشم و اگر به وسعت زمين همراه با گناه به پيش من آيی، به وسعت زمين همراه مغفرت به نزد تو میآيم، مادامی که شرک نورزی. و اگر مرتکب گناه شوی به نحوی که گناهت به مرز آسمان برسد، سپس استغفار (در خواست بخشش)، تو را خواهم بخشيد.
....
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه بیست و ششم مرداد 1386
دعا
سلام خوبین؟
امسال هم قسمت نشد برم اعتکاف
خوش به حال اونایی که رفتن٬ التماس دعا
ولادت حضرت امام علی (ع) رو به همه تبریک میگم . ![]()
امیدوارم همه باباها جورابا و ... رو گرفته باشن. ان شاالله جاهای خوبی برین و ...
یکی نیست به ما کادو بده ![]()
<<<<
یکی دو تا پیامک هم برام اومده که حتما شما هم شنیدین(خوندین) :
- فرق روز پدر با روز مادر چیه؟
- شباهتش چیه؟
-شدم از مردی و مردانگی سیر ..... دارم شاکی میشم از دست تقدیر
برای روز مادر شمش و سکــه ..... واسـه روز پــدر ش.. و عــرق گـیــر ![]()
.............
۱. از دوستایی که تو مراسم جشن تولد و هندونه خوری شرکت کردن یه عکس انداختیم. (فکر کردی میخوام تشکر کنم
)
۲. عکسو بعدا میچسبونیم اونجا تا بدونیم چه کسایی اومدن تو مراسممون (لازم میشه).
۳. هر کسی کادو نخریده عجله کنه که جورابا تموم شدن.
۴. به یک شوهر با دو تا کارت سوخت و حداقل ۱۰۰۰ لیتر بنزین نیازمندیم٬ فوری.
۵. فرق روز پدر و مادر : روز مادر طلا فروشی ها شلوغه روز پدر جوراب فروشی.
۶. شباهتش : پول هر دوش از جیب پدر میره ![]()
۷. اگه کسی این روزا روزست برای ما هم دعا کنه.
۸. اگه روزه هم نیستین دعا کنین.
۹. کلا همین الان بشین دعا کن.
۱۰. ایستاده هم دعا کنی قبوله ( عمو جون تو دراز بکش )
۱۱. پسر عمو شرمنده گفتم پیامک بلاگفا وبلاگمو میبنده اگه بگم ...
۱۲. خاله زیارت قبول
۱۳. آخ جون ســـیــــــــــــزده
(امروز هم سیزده رجب)
۱+۱۳: متاسفانه یا خوشبختانه دیشب سریال جواهری در قصر رو ندیدم یکی برام تعریف کنه.
۲+۱۳: برای ۱+۱۳ جایزه میدیم به بهترین مقاله ![]()
۳+۱۳: عمو فکر کنم تو حتما دیدی سریالو پس بتعریف تا جایزه رو بدم به خودت (جایزت یه بسته تیغ) ![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در شنبه ششم مرداد 1386
تولد
سلام علیکم
جواب سلام واجبه
از نون شب هم واجب تره ![]()
قرار بود واسه نی نی کوچولوم تولد بگیرم و دوستاشو دعوت کنم ولی نصف دوستاش پرشینین
پس دعوت نامه نمیفرستم براشون٬ همه دعوتن.
تا میتونین کیک بخورین به همه میرسه بخورییییییین ماه رمضون نزدیک باید انرژی بگیرین.![]()
این مثلا نی نیمه ٬ ببینین میخواد دندون در بیاره![]()
حالا همه با هم تولد تواد تولدت مبارک ...
......................
تو این مدت که وبلاگ رو راه انداختیم (انداختم) با دوستای زیادی آشنا شدم با خیلی ها هم آشنا نشدم شرمنده.
خیلی از اول باهام بودن بعضی ها وسط کار غیبشون زد ولی باز پیداشون شد یه سری رو هنوز پیدا نکردم.
چند نفر نیومده رفتن٬ چند نفر اومدن و رفتن بعضی ها هنوز نیومدن امیدوارم به زودی بیان.
نیم ساعت دارم زور میزنم که بگم به یاد همتون هستم.
......................
۱. به زودی مسابقه پیامک هم به وبلاگ اضافه میشه .
۲. کاملا مشخص که مسابقه همراه با جوایز نفیس می باشد.
۳. پیشی کوچولو از وبلاگ ما خواستگاری کرده
کدخدا رو فرستادم تحقیق![]()
۴. بنده از این تریبون استفاده میکنم و به تمام پرشین بلاگی های عزیز مصیبت وارده رو تسلیت میگم.![]()
۵. ما این حرکت زشت رو محکوم میکنیم. ( به همین مناسبت فردا راهپیمایی از جلوی اینجا تا آخر اونجا برگزار میشه)
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در دوشنبه یکم مرداد 1386
تولد
تبریــــــــک تبریـــــک تبریـک
به همه اون جشن ها و تولد هایی که میشناسین تولد وبلاگ کوچولوی ما رو هم اضافه کنین![]()
کوچولوی من بعدا میام و برات یه جشن ... میگیرم٬
قول میدم همه دوستان رو هم دعوت کنم تا بهت کادو بدن ![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386
امتحان
سلام چطوری؟
متن زیر نوشته کسی نیست جز باران. که چند وقت پیش تو وبلاگ یه کارایی میکرد. یعنی از دور دستی بر آتش داشت و به طرز معجزه آسایی ناپدید شد.![]()
ساعت ۱:۲۵ بامداد چهارشنبه ۳۱ / ۳ / ۱۳۸۵ ه.ش
اینجا ... است٬ صدای خسته نیمه شب جوانی ۲۴ ساله!
فرمول های روی کتاب درسی همدیگر را بغل کرده و به سختی از هم جدا می شوند. شاید هم علت٬ خستگی چشمان خسته من است و شاید از خستگی چشمان من سو استفاده کرده اند.
عقربه ثانیه شمار (لعنتی) ساعت هرگز از حرکت باز نمی ایستد و تلاش می کند تا هر چه سریعتر خود را به امتحان ساعت ۸ برساند.
در سمت چپ من امیر حسین دراز کشیده با اینکه فاصله ما یک متر بیشتر نیست ولی از یک کیلومتر هم بیشتر است زیرا که او در خوابی آرام فرو رفته و من در بیداری مشوش.
نسیم باد کولر تلاش میکند که ورق های کتاب قطور تحلیل سازه ها را به عقب بزند٬ او هم اصرار دارد که این مبحث را دوباره بخوانم.
نفس کولر روی پشت بام به خاطر هوو کردن بند نمی آید٬ عقربه های ساعت با هم مسابقه میدهند و به ترتیب سبک وزنی در حال دویدنند٬ نور لامپ ستون کوچه مان کماکان میدرخشد و خلاصه شمارش معکوس امتحان امروز شروع شده و من هنوز خودم را گرم نکرده ام.
ای کاش تایم مسابقه دو میدانی عقربه ها در استادیوم زمین پلاستیکی ساعت دیواری لحظه ای استراحت میداد تا حداقل بتوانم بنویسم اما در این لحظه حق من نوشتن نیست بلکه خواندن است. شاید زمانی برسد که حق من خواندن نباشد بلکه نوشــتن. به امید آن روز... .

**********
۱. باران ملقب به هیس قشنگ به ناگاه ما را ترک کرد و به جزایر دگمه پناه برد. ![]()
۲. جزایر دگمه رو منم نمیشناسم. ![]()
۳.ملکه هم قراره به زودی دست به کار بشه( ایشالله) ![]()
۴. تیم فوتبال سوئد ۳ بر صفر در مقابل گل محمدی برنده اعلام شد. ![]()
۵. از عکسای پایین چی دستگیرت شد؟ ![]()


نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه هجدهم خرداد 1386
بوسه
ممول:
گفته بودم اگر بوسه دهی توبه کنم!
که دگر باره از این گونه خطاها مکنم!
بوسه دادی٬ چو برخاست لبم از لب تو
توبـه کردم کـه دگر توبهء بی جا نـکنــم!
و چه زیباست! تنهایی...
نه تجاوزی و نه رنجشی.
دیگران تو را به خود وانهاده اند.
و تو نیز خلوت دیگران را به هم نمیزنی.![]()
*******************
- دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی.
-عشق در لحظه پدید می آید دوست داشتن در امتداد زمان. این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
*******************

پ.ن۱: عکس توسط مهیار توپول ![]()
پ.ن۲: عمو نمکی هم برگشت.
پ.ن۳: یه بنده خدایی محبتشو با اس ام اس به من ابراز داشت منم عینا اینجا نوشتم تا حالشو ببره![]()
پ.ن۴: فکر کنم ممولی اون شعر رو به خاطر من نوشته ![]()
پ.ن۵: از این عکس چی فهمیدی؟ ![]()
پ.ن۶: وای چه وب نازی به منم سر بزن ![]()
پ.ن۷:
به خاطر قضیه بالا
جدیدا ورژن های جدیدش هم اومده باورتون نمیشه؟ به کامنت دونی من یا وبلاگ خودتون یه سر بزنین٬ اون وقت متوجه میشین.
پست این دفعه رو میخواستم به همین موضوع اختصاص بدم ولی دیدم ضایس( از اینی که الان نوشتم ضایع تر میشد
)
پ.ن۸: برای بعضی ها دعوت نامه نمیفرستیم که میان اینجا و ...
پ.ن۹: با شما نبودم چرا به خودت میگیری. طرف خودش میدونه (با کی هستم)
پ.ن۱۰: این پ.ن هم شده دردسر . طولانی شد ![]()
من میرم بدرسم. ![]()
شما هم همین کارو کنین.(من چی کار کنم بعضی ها درس ندارن
)
فعلا
(حله)
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386
سایت
سلام خوفین؟
میبینم که همه سخت مشغول درس خوندنن![]()
ما که بخیل نیستیم بخونین ![]()
یه سر به این سایت بزنین مطالب جالبی داره.
منم یه شعر از تو سایت کش رفتم گذاشتم اینجا.(البته اس ام اسشو قبلا خونده بودم)
ای یار به جهنم که مرا دوست نداری ازعشق تو هرگز نکنم گریه و زاری
اگر روزی بری و یار بگیــــــــــــــــــــری الهی تب کنی فرداش بمــــــــــیری
الهی سرخک و اوریون بگیـــــــــــــری تب مالت و فشار خون بگیــــــــــری
اگر بردی از این ها جان سالــــــــــــم الهی درد بی درمان بگیـــــــــــــــری
الهی تو بمیری من بمانـــــــــــــــــــم سر قبرت بیام قرآن بخوانـــــــــــــــم
**********
چند حقیقت تو زندگی وجود داره:
اولیش اینه که آدمای خنگ بدون اینکه یه چیزی رو بخونن یا بفهمن میرن در موردش نظر میدن![]()
دومیش اینه که شما نمیتونین همه دندوناتونو با زبونتون لمس کنین![]()
آدمای خنگ بعد از خوندن حقیقت بالا بلافاصله اونو امتحان میکنن![]()
حقیقت دوم یه دروغه خودتو ناراحت نکن(سعی کن نیشت باز نباشه وگرنه بهت میگم خنگ
)
**********
پ ن۱: تو پست قبلی در مورد قرص هام یه چیزی گفتم که بعضی ها بد برداشت کردن لازمه بگم هر گردی گردو نیست.
پ ن ۲: کش رفتن مطلب از وب دیگران خیلی خطرناکه(حسن)
پ ن۳: با این وضعیت فکر کنم منم باید کرکره وبلاگو بکشم پایین(کدوم وضعیت؟
)
پ ن۴: دم گربه خیلی خوشمزه است حتما امتحان کنین. (حله
)

نوشته شده توسط تپل ( توپول) در شنبه هشتم اردیبهشت 1386
sms
سلام خوفین؟
من خوبم. یعنی بهترم. قرصای جدید کار خودشو کرده(چه میکنه این قرصای صورتی
)
چند تا اس ام اس قدیمی و تکراری میذارم(چون جدیدشو ندارم)
-برات یه هدیه دارم ##**#####**# # این یه سیم خارداره. بپیچ دورت تا کسی دستش به گل من نرسه.![]()
-مثل یه گل رز به اب نیاز داره مثل فصول سال که به تغییر نیاز دارن مثل یه شاعرکه به قلم نیاز داره من به تو نیاز دارم .
-به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد .![]()
-می خواستم اسمتو روی سینه ام خال کوبی کنم اما ترسیدم که صدای قلبم تورو اذیت کنه...![]()
-نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل محکمي نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم.

*******
۱. مهران مدیری باغ مظفر ۲ را کلید زد.
۲. نمیدونم چرا هر کاری میکنم نمیتونم تو وبلاگ عکس بذارم مجبورم به صورت لینک قرار بدم ![]()
۳.این مورد مهم نیست پس نمی نویسم ![]()
۴.یه توضیح واسه اون مورد اولی بدم.
سری جدید باغ مظفر از تلویزیون پخش نمیشه و به صورت سی دی روانه بازار میشه ![]()
۵.جیگر٬ عسل٬ هلو و بستنی رو با هم نخورین.ممکنه رو دل کنین ![]()
۶.من چی کار کنم عکس خودش باز شد تقصیر من نیست
(بابا تو دیگه کی هستی)
۷. اگر بار گران بودیم رفتیم (خیلی هم گران نبودیما شما نرخ تورم رو هم در نظر بگیر)![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386
حجاب
طرح مبارزه با بد حجابی با هدف حفظ حریم جامعه و امنیت اخلاقی آن از اول اردیبهشت اجرا می شود
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در شنبه یکم اردیبهشت 1386
نظر سنجی
سلام
سال نو مبارک ![]()
با اجازتون یه نظرسنجی تو وبلاگ گذاشته بودیم و میخواستیم به اهدافی برسیم که رسیدیم![]()
هر چند خیلی ها نظر واقعیشونو ندادن ولی ما به اونی که میخواستیم دست پیدا کردیم.
به خاطر اهمیت بالای موضوع این نظر سنجی در بین اقشار مختلف جامعه این پست تمام و کمال به همین قضیه اختصاص داره![]()
|
کی نامرد تره؟ |
۳۰ نفر گزینه یک رو انتخاب کردن
۳۰ نفر گزینه دو
۲۸ نفر گزینه سه
۲۲ نفر گزینه چهارم
*****
حالا از شما میخوایم این بار نظراتتونو با دلیل بیان کنید![]()
۱. عکس شماره ۱ هیچ ربطی به موضوع این پست نداره
۲. عکس شماره ۲ و ۳ هم ربطی نداره![]()
۳. اگه عکسا باز نشده من مقصر نیستم (بهتره دست به گیرنده هاتون نزنین)
۴.نظراتون حتما نمیخواد تو همین چهار تا گزینه بچرخه خودتون توضیح بدین
۵. وقتی زنگ خونه خاله رو زدی و خاله جون درو برات باز کرد حتما مجددا زنگ بزن و به خاله بگو در باز شد.![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه سی و یکم فروردین 1386
سال 86 هدفمند و منظم
جوجو:
سلام خوبین؟ تپلین؟ چاقالو شدین؟![]()
عیدی هاتونو خرج نکنین تا با هم تقسیم کنیم باشه؟ ![]()
"آنگاه که بهار سرود خود را سر میدهد٬مردگان زمستان برمی خیزند٬
کفن را دور می اندازند و به پیش می تازند"
**********
مانی:
سوال: چطوری یه فیل را میخورن؟
"نپرسید کشورتان چه کاری برای شما میتواند بکند؟ بپرسید شما چه کاری میتوانید برای کشورتان بکنید؟ "
سعی کنین تو سال جدید برنامه ریزی دقیقتر و هدفمندتری داشته باشین.
چند تا نکته که به ذهنم رسیده رو نوشتم تا شاید بتونه کمکتون کنه:
ـ اهداف کوتاه و بلند مدتتون رو در نظر بگیرین و فهرستی از آنها تهیه کنین. برنامه روزانه٬ هفتگی٬ ماهیانه٬ سالیانه و ...
مثل: کنکور و درس٬ گواهینامه٬ ازدواج٬(و بچه
) اشتغال ٬و...
ـ اگه دو تا کار دارین اول اونی که به نظرتون سخت تره رو انجام بدین.
- دلیل هر شکست چیزی جز عدم برنامه ریزی قبل از اقدام به کار نیست.
- برنامه ریزی از قبل٬ از عملکرد ضعیف جلوگیری میکنه.
- تفکر دراز مدت٬ تصمیم گیری کوتاه مدت رو بهبود می بخشه.
جواب سوال بالا : لقمه لقمه ![]()
**********
- کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.
- موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد.
- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد.
- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.
- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود.
- روز سيزده کار کردن نحس است.
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در یکشنبه پنجم فروردین 1386
پست آخر سال
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
**********
ملکه:
سلام...
دو روز مونده به سال نوتون مبارک....
از اينکه امسال چرت و پرت به خورد مُختون داديم خوشحاليم. اميدوارم سال آينده باز هم در خدمتتون باشيم . به هر حال از اينکه با ما بوديد احساس خوبي داريم.
سال و فال و مال و حال و تخت و بخت
بادت اندر شهرياري، بر دوام و بر قرار
سال خرم، فال نيکو، مال وافر، حال خوش
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
**********
ممول:
بهار رفتن زمستان را نوید میدهد و شکفتن شکوفه ها را ندا...
در پناه خدا٬ در کنار خانواده٬ در دیار خویش موفق باشید.
(خصوصا کنکوری ها
)
عید خوش بگذره.
سال نو و نوروز ۸۶ مبــــارک ![]()
**********
۱- بیست و دوم اسفند تولد یکی از بچه های وبلاگ بود واسه اینکه ریا نشه براش پست جدا گانه در نظر نگرفتیم ![]()
۲- وجیهه خانوم(خاله) تولدت مبارک ![]()
۳- بیست و نه اسفند هم تولد ر... ست. عزیزم تولدت مبـــــــــــــارک ![]()
۴-راستی بود چطوری سال ۸۵براتون؟
(سال ۸۵ را چگونه گذراندید
)
برای من که ... ![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385
تريلي نوشتهها ...
به حرمت اشك مادر توبه كردم.
داني كه چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري .
بوق نزن شاگردم خوابه !!! ![]()
بي تو هرگز ........ باتو ,عمرا ![]()
(از عشق تو ليلي ......... رفتم زير تريلي (واسه گريسكاري ) ![]()
اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي كمه؛ فاصله رو رعايت كن ![]()
دنبالم نيا اسيرم مي شي ![]()
هم اکنون نیازمند شرکت شما در نظر سنجی هستیم. ![]()
*****
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385
اسفند
مشخصات متولدين اسفندماه
بسيار حسّاس و رؤيايي ، داراي حسّ ششم ، خيلي ظريف و نرم عمل ميكند ، اهل آرامش و ملايمت ، هميشه موافق ، سازشكار و داراي تخيّلات شديد ، اصلاْ واقع بين نيست ، سازگار ، زود رنگ عوض مي كند ، احساساتي ، قابل انعطاف ، داراي افكار غير واقعي و غير منطقي ، بسيار متين و آرام ، كم عصباني مي شود ، مهربان ، علاقه مند به موسيقي ، عاشق صلح و آرامش ، كم انرژي ، سادهلوح ، پول دوست ، مرموز ، داستانپرداز قوي ، نيكوكار خجالتي ، خواستار تشويق و حمايت ، زود رنج ، از نظر جسمي ضعيف ، دو دل ، ترسو ، خيلي حسود ، باريك بين و دقيق ، خيالباف ، نا اميد ، اهل نامه نگاري ، علاقه زيادي به جشن تولّد ، يا منفي كامل است يا مثبت كامل ، داراي صبر ايّوب است ، گاهي اوقات واهي و پوچ گرا ، نازنين ولي ناقلا ، اهل معنويّات ، به دخترانش علاقه زيادي دارد ، غمگرا ، خواستار نوازش ، احساس آرامش ميدهد .
مرد متولد اسفندماه
به هيچ عنوان حد وسط ندارد، يا منفي كامل است يا مثبت كامل، از كم كاري و خونسردي او نرنجيد، هفتهاي دو سه بار به او بگوئيد دوستش داريد. متعصب نيست و هرگز به قضاوت نمينشيند و تا زمانيكه به مطلبي پي نبرده باشد نظريهاي ابراز نميدارد.
زن متولد اسفندماه
ظرف عسلي است كه قدري فلفل به داخل آن ريخته شده است. از بسياري جهات بينظير است. ناراحتترين مردها در جوار زن اسفند احساس آرامش ميكنند. سخت رويائي و خيالباف است، به كودكان خويش عشق ميورزد.
*****
هر چی خصوصیات تو آدما بود نوشتم.
فکر کنم هیچ ربطی هم به اسفندی ها نداشته باشه![]()
*****
برو پایین سمت چپ٬ اون نظرسنجی واسه شما گذاشتم ![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385
بازگشت کم فروغ
یوم الله ۲۲ بهمن گرامی باد.
سلام.
یه خبر بد ما برگشتیم ![]()
البته یه تغییراتی ایجاد کردیم اگه گفتی چیه؟ ![]()
توی نظر سنجی شرکت کنین (خواهشا نظر واقعیتو بگو)
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385
دریا
سلام
این پستو واسه این نوشتیم که نگید ما نامردیم و ...
***
بارون به دريا و ساحل مي باره و صدف به اميد پرورش مرواريد به سطح دريا مي آد.ساحل نمناک ميشه و دريا خروشان.
***
فقط موجهاي دريا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اينکه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدن.
***
به دریاهای بی پایان برگردان صدف ها را به ماهی هابه شهر اب برگردان صدف ها را
بـــگو چیـــزی کـــه آرزو داری بایــد شــــد بــگو سـاحل تهی است مروارید بایــد شـــد.
***
ما همچنان تعطیلیم
باز هم از همه دوستانی که به ما لطف دارن تشکر میکنیم.
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در یکشنبه سوم دی 1385
بای بای
سلام
این وبلاگ هم تعطیل شد ![]()
بعدا میام و از کلیه دوستام تشکر میکنم .
***************************************
ساحل دريا
دريا بذار حرفامو به تو بگم هميشه
فقط با اين کار تو دل من اروم ميشه
گمشده من هنوز نيومده از سفر
به من نداده يارم از خودش حتي خبر
دريا چرا دل من امشب نمي شه اروم
غصه ي بي کسي هام چرا نمي شه تموم
مگر ما تو ساحلت دل هم نبرديم
بعدش با چشم گريون مگه قسم نخورديم
تو توي مهربوني از همه کس سر تري
براي دلدار من نامهامو مي بري
دريا اگز گذارت به شهر يارم افتاد
ازش بپرس که از من چرا نمي کنه ياد
بهش بگو تو ساحل منتظرش نشستم
با اينکه بي وفا شد هنوز عاشقش هستم

نوشته شده توسط تپل ( توپول) در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385
فرق من و تو
من یه مدت نبودم صدف، مروارید و بارون عزیز منو شرمنده کردن و هر روز آپ میکردن.بچه ها متشکرم.
(با این شرایط احتمالا به زودی این وبلاگ تعطیل میشه و به تاریخ میپیونده)
******
فرق من و تو ؛
گفتی عاشقمی،گفتم دوست دارم.
گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم،گفتم من فقط ناراحت میشم.
گفتی من به جز تو به کسی فکر نمیکنم،گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر میکنم.
گفتی تا ابد تو قلب منی،گفتم فعلا تو قلبم جا داری.
گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم،گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه،من فقط دلم می خواد طرف رو خفه کنم.
گفتی...،گفتم...
حالا فکر کردی فرق ما این هاست؟ نه!
فرق ما اینه که: تو دروغ گفتی،من راستشو
******
ازم پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو؟
خوب منم راستش رو گفتم،گفتم زندگیمو!
ازم نپرسید چرا؛گریه کرد و رفت اما نمی دونست که اون خودش تمام زندگیمه!
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در شنبه پانزدهم مهر 1385
بابا بی خیالش
چیه دلم گرفتی واسه چی داری گریه میکنی
چیه دلم شکستی واسه کی داری گریه میکنی
چیه دلم غریبی چی دیدی داری گریه میکنی
میگی گذاشته رفته اونی که مثل نفس تو بود
میگی دلتو شکسته اونی که همهء کس تو بود
میگی دیدی نمونده پای همه حرفایی که زده بود
دل من میدونم داری دیوونه میشی اما باز بی خیالش
دل من میدونم داری ویرونه میشی اما باز بی خیالش
بابا بی خیالش
یک خبر از جام جهانی : ![]()
سه نفر از طرفداران تیم فوتبال آرژانتین در بازی این تیم با هلند،از استادیوم اخراج شدند؛چون وانمود به معلولیت کرده بودند تا از بلیت های مخصوص معلولان که ارزانتر بودند استفاده کنند.
اما یکی از آنها،طی بازی هیجان زده می شود و شروع می کند به بالا و پایین پریدن و جالب (جلب) اینجاست که بعضی ها فکر میکردند،معجزه شده.
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385
بی خوابی
چند شب پیش هر کاری میکردم خوابم نمیبرد یه نیگاه به ساعت انداختم 3:10![]()
موبایلو برداشتم ،شروع کردم به زنگ زدن وsms دادن به رفقا
- صدف جون بارون میخواست بیدارت کنه من نذاشتم بگیر بخواب.
- حتما من باید زنگ بزنم بیدارت کنم خوب خودت بیدار شو دیگه.
- الان چه خوابی میدیدی؟
- و...
بعد از یه ربع ، ملت جواب کارناجوانمردانه منو دادن،یکیشون گفت پاشو بیا نت کارت دارم.
تا on شدم طرف هر چی فحش بلد بود نثارم کرد
که بچه مگه آزار داری؟!!!
ولی خودمونیم وقتی چشم به وضعیت add لیستهام افتاد چشام 4 تا شد .![]()
نصفه شبی چه خبره ملت همه هستن oh my God
شماره یکی از بچه هایی که on نبود رو داشتم بهش زنگ زدم ولی جواب نداد اصلا فکر نکنی من هنوز آدم شدما نه اصلا ...
حالا علت اینکه ملت همه نصفه شب میان چیه رو ما نفهمیدیم ولی یه چند تا نکته به ذهن من رسید:
1- تو طول شبانه روز خانواده گیر میدن ،
اه قطع کن دیگه من میخوام زنگ بزنم،
تو چه قدر تو نتی بسه دیگه....
...
2-از بس بعضی ها شعار دادن که صرفه جویی کنید این بچه های بیچاره هم نصفه شب میان تا کسی نفهمه.
3-بابا نصفه شب حالش بیشتره
واسه اینکه طولانی نشه بقیه دلایلو نمینویسیم.
دوستانی که نصفه شبی هستن خودشون دلیلشونو تو قسمت نظرات بنویسند تا بقیه هم بفهمند.

نوشته شده توسط تپل ( توپول) در سه شنبه هفتم شهریور 1385
دوست دارم
فرا رسیدن عید مبعث را به همه عاشقان تبریک میگویم.
****************
بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،
نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن ،
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم ،
اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالي كني ، صدام كن ،
قلبم تنها خرابه ي وجود توست.
.......................
نمي بخشمت بخاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي ....
بخاطر تمام غمهايي که بر صورتم نشاندي
نمي بخشمت بخاطر دلي که برايم شکستي ....
بخاطر احساسي که برايم پرپر کردي
نمي بخشمت بخاطر زخمي که بر وجودم نشاندي ....
بخاطر نمکي که بر زخمم گذاردي
و مي بخشمت بخاطر عشقي که بر قلبم حک کردي.

نوشته شده توسط تپل ( توپول) در دوشنبه سی ام مرداد 1385
مرد دست و دلباز
تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه هستند ...
موبايل يكي از آنها زنگ مي زند ,
مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع
به صحبت مي كند :
همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش
مي دهند !
مرد: بله بفرماييد ...
زن: سلام عزيزم باشگاه هستي؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم.
زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك
ديدم فقط هشتاد هزار تومنه ميشه بخرم؟
مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر .
زن: مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم
ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه
فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم ...
مرد: چنده؟
زن:پنجاه میلیون تومن!!!
مرد: باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه
همه چيزش رو به راهه !!!
زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه
پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن
چهارصد میلیون تومن !!!
مرد: خوب برو بگو سیصد و پنجاه تا اگه ميتوني بخرش !
زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم .
مرد:خداحافظ عزيزم...
مرد گوشي را قطع ميكند . مرد هاي ديگر با تعجب مات و
مبهوت به او خيره ميشوند!!!
بعد مرد مي پرسد: ببخشيد اين گوشي مال كيه؟!!!

نوشته شده توسط تپل ( توپول) در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385
تونل رسالت
سلام
تو ماه پر فیض رجب قرار داریم(التماس دعا)![]()

نوشته شده توسط تپل ( توپول) در شنبه هفتم مرداد 1385
میوه و شخصیت



نوشته شده توسط تپل ( توپول) در دوشنبه دوم مرداد 1385
جک
سلام
من اصلا حال و حو صله هیچ کاری ندارم شما رو نمیدونم یه چند تا جک و مطلب ..... ای یکمی خنده دار میزارم تا شاید....
با جزوه و فرمول بيا تا پاس کنم يه واحدي چيزي نخواندن بهتر از يک شب تلاش بي خودي با عشق دردانشکده جايي براي درس نيست البته ترم هفت و هشت ديگر مجال ترس نيست دانشجو گر عاشق شود بي پرده مشروط ميشود
اصفهانيه يه موز ميخوره تا يه هفته دستشويي نميره!![]()
معلم از بچه ها پرسيد: در آينده ميخواهيد چه كاره شويد؟ احمد: من ميخوام ناخدا بشم. رامين: من ميخوام دكتر بشم. سارا: من ميخوام يه مادر خوب بشم. رضا: من ميخوام به سارا كمك كنم![]()

از يه جوجه تيغي کوچولو مي پرسن آرزوت چيه؟ نگاهي معصومانه مي کنه مي گه: بغلم مي کني؟![]()
:. .:.:.:...::::.. : :.. .:.:.:.:.:::.: :. .:.:.:...::::.. : :.. .:.:.:.:.:::.: :. .:.:.:...::::.. : :.. .:.:.:.:.:::.: :. .:.:.:...::::.. : :.. .:.:.:.:.:::.: :. .:.:.:...::::.. : :.. .:.:.:.:.:::.: :. .:.:.:...::::.. : :.. .:.:.:.:.:::.: :. .:.:.:...::::.. : :.. .:.:.:.:.:::.: :. .:.:.:...::::.. : :.. .:.:.:.:.:::.: :. .:.:.:...::::.. : :.. .:.:.:.:.:::.: :. .:.:.:...::::.. : :.. .:.:.:.:.:::.: :. .:.:.:...::::.. : :.. .:.:.:.:.:::.: :. .:.:.:...::::.. : :.. .:.:.:.:.: .آخرين شعر مريم حيدر زاده
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه سی ام تیر 1385
مادر
اي واژه ي بكر جاودانه اي شعر موشح زمانه اي لطف و ترنم ترانه شبها كه زديده خواب گيرد شعرم به سروده ي شبانه
اي چشمه ي سينه جوش الهام اي حس لطيف شاعرانه اي مطلع و مقطع غزلها
بينم كه نشسته اي تو بيدار بر بستر طفل پر بهانه
آوازه ي گرم لاي لايت افكند طنين عارفانه
شاعر نه منم، تويي كه باشد شعرت همه شور مادرانه
احساس تو را كسي ندارد از توست مرا هم اين نشانه
براي آنكه هيچ وقت ذره اي از خوبي هايش را سپاس نتوانم گفت:
اين روزها، روز توست. اما اي كاش مي دانستيم كه هر روز،روز توست. از تو نوشتن،قلمي توانا و هنري بيتا را طلب مي كند كه مرا توان آن نيست.
تنها نه به خاطر بهشتي كه به زير پاي توست. نه به خاطر نسلي كه زاده ي توست.نه به خاطر لالاي هاي دلنوازت. نه به خاطر سرشت مهرآگيني و عشق ورزيت.نه به خاطر قلب پاكبازت و زيبايي نازكي خيالت و يا تردي روح دلنوازت. نه به خاطر خونواره ي چشمان اشكبارت . نه به خاطر ... تو را مي ستايم،بلكه مغرورانه منتت را مي كشم. دوسستت دارم و بر تو مي بالم مادر
كاش مي توانستم به خون خود قطره قطره بگريم تا سرسپردگي هم را به خود باور كني و سبزي همه عمرم را فداي يك تار موي سپيدت كنم مادر
كاش نقاب سينه ام را مي شكافتي و به قلبم كه از خون دل توست ، مي رسيدي و در واقعيت كوچك من ، حقيقت بزرگ خود را مي يافتي مادر
كاش عمود كمرم مي شكست تا عصاي كج شمشاد قامت خميده ات باشم مادر.
و اي كاش...
اميدوارم بهترين بهترين هاي دنيا نثار همه ي مادر هاي عزيزمون باشه و براي همه ي دوستاي كه مادر هاشونو از دست دادن آرزوي صبر مي كنم ،مي دونم كه كسي رو از دست دادن كه يكتاست. اما حتما مادرها از آسمان براي لحظه لحظه ي شادي فرزنداشون انتظار مي كشن.
اميدوارم همه مادرهاي دنيا سالم و شاد باشن و همه ي مادرهاي رفته جنت مكان و خلد آشيان.
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385
دریا
درياب مرا، دريا
اي بر سر بالينم، افسانه سرا دريا !
افسانه عمري تو، باري به سرآ دريا .
***
اي اشك شبانگاهت، آئينه صد اندوه،
وي ناله شبگيرت، آهنگ عزا دريا .
***
با كوكبه خورشيد، در پاي تو مي ميرم
بردار به بالينم ، دستي به دعا دريا !
***
امواج تو، نعشم را افكنده درين ساحل،
درياب مرا، دريا؛ درياب مرا، دريا .
***
ز آن گمشدگان آخر با من سخني سر كن،
تا همچو شفق بارم خون از مژه ها دريا .
***
چون من همه آشوبي، در فتنه اين توفان،
اي هستي ما يكسر آشوب و بلا دريا !
***
با زمزمه باران در پيش تو مي گريم،
چون چنگ هزار آوا پر شور و نوا دريا !
***
تنهائي و تاريكي آغاز كدورت هاست،
خوش وقت سحر خيزان و آن صبح و صفا دريا .
***
بردار و ببر دريا، اين پيكر بي جان را
بر سينه گردابي بسپار و بيا دريا .
***
تو، مادر بي خوابي. من كودك بي آرام
لالائي خود سر كن از بهر خدا دريا .
***
دور از خس وخاكم كن، موجي زن و پاكم كن
وين قصه مگو با كس، كي بود و كجا ؟ دريا !
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385
تازه واردها
سلام قراره به زودی این وبلاگ طی یک مراسم با شکوه (با شکوه تر از افتتاحیه جام جهانی ۲۰۰۶) افتتاح بشه.البته به کلمه به زودی توجه کنید چون این به زودی الان چند ماه شده!!!!
************----------------------
°°°°°°°°°°°°|/
°°°°°°°°°°°°|_/
°°°°°°°°°°°°|__/
°°°°°°°°°°°°|___/
°°°°°°°°°°°°|____/°
°°°°°°°°°°°°|_____/°
°°°°°°°°°°°°|______/°
°°°°°°______|_______________
~~~~/____________________\~~~~
,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸.....
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385
کپي برداري از مطالب وبلاگ توپول فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by shabedarya.blogfa.com
Design This Web By MeYs@M @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در یکشنبه سوم آبان 1388
لينك مطلب