shabe.darya@yahoo.com
۩۞۩ღ فقط به خاطر دلم ღ۩۞۩
"" تک ستاره اسمون دلم ""
جی ام آی
عاشق تو
پاییز همیشگی
دلهای پاک
بازی سرنوشت
احساسی به وسعت آسمون
همکلاسی
سس خور
توپولی دستیار میشود
سلام
چند وقت پیش به اتفاق رفته بودیم باغ یکی از فامیلا...
مثلا قرار بود درختا رو آب بدیم (پروژه آبیاری درختان) ![]()
توپولی مدیر تدارکات شد٬ بوسیله یه کتری سیاه چای درست کردم و برنامه کباب رو ردیف کردم
معلوم نبود اومده بودیم کار کنیم یا تفریح ...
عملیات ساعت ۱۱ شب شروع شده بود حدود ساعت ۳-۴ بود که خواب بر توپولی غلبه کرد٬
یه ساعتی چرتیدم٬ هوا روشن شده بود (گرگ و میش بود) که دیگه از جوب آب نمیومد. چون نوبت باغ بعدی بود که به امورات آبیاریش بپردازه...
ظاهراْ کار ما تموم شده بود٬ پس از بررسی های دقیق کارشناسی متوجه شدیم که نیمی از درختان آب نخوردن...
اینم از کار کردن و کمک کردن توپولی
********
پروژه دوم با کلاستره
یه روز به اتفاق یه پزشک ایرانی و یک دکتر و استاد دانشگاه هندی به بازدید علمی رفته بودیم و از کارخانه واگن سازی ٬ کارخانه آلومینیوم٬ ریسندگی٬ کابل سازی و ... بازدید بعمل آوردیم.
بعد از صرف ناهار رفتیم هتل٬ جلوی در چند نفر منتظر دکتر(ایرانیه) بودن ٬ چششون که به دکی(دکتر) افتاد از خوشحالی به حالت نیمه پرواز در اومدن.
اومدیم تو اتاق٬ دکتر رفت استراحت کنه٬ اون چند نفر سوالای عجیب غریب از من میپرسیدن٬ صحبت از عمل بود٬ مشکلات بعد از عملو... منم که نمیدونستم اینا از چی حرف میزدن خودمو با مجله خارجی که روی میز بود سرگرم میکردم٬ جالب اینجا بود که حتی یه کلمه از مجله چیزی نمیفهمیدم ولی جوری زیر پوستی کار میکردم که هر کی منو میدید به تسلطم به زبان هندی غبطه میخورد سعی کردم کلاس کار رو حفظ کنم...
دکتر بیدار شد و گفت توپول آماده شو٬ دو تا عمل جراحی پیش رو داریم٬ تو امروز دستیار منی ....!!!!
گفتم چی دکتر؟ مــــــــــــــــــــــن؟؟؟!!!!
من وقتی خون میبینم پس میفتم دکتر جون! ![]()
از اون اصرار و از توپولی انکار. زورم به دکتر نرسید و اون موفق شد منو مجاب کنه که پست جدیدمو قبول کنم ( مدیر تدارکات تو آبیاری درختان بهتر بود)
من که فکر میکردم مثل تو فیلما فقط میخوام عرق دکتر رو خشک کنمو چاقو و تیغ رو به دستش بدم سخت در اشتباه بودم .
بالاخره عمل شروع شد و من با دیسیپلین خاصی کارمو شروع کردم
(میخواستم جلوی بقیه کم نیارم)
هر دو عمل با موفقیت به اتمام رسید و توپول یه تجربه جدید در زندگیش کسب کرد .
پ.ن۱: قبل از اینکه با چندتا دکتر به سفر علمی برین سعی کنین کتاب کمک های اولیه رو بخونین که کم نیارین
پ.ن۲: پیشنهاد میکنم برای یک بار هم که شده یه موجود زنده رو کالبد شکافی کنین (مثلا قورباغه) تا وقتی با چنین مسائلی روبرو میشین تجربه کافی رو داشته باشین
پ.ن۳: امیدوارم اون دوتا بیمار که ظاهرا آذری بودن الان سالم باشن
پ.ن۴: سقوط هواپیمای توپولوف هیچ ربطی به توپول نداره٬ فقط میتونم یه پیشنهاد بدم: وقتی خواستی از خیابون رد شی اول سمت چپ رو نگاه کن ٬بعد سمت راست٬ بعد بالا رو چون ممکنه یه هواپیما در حال سقوط باشه
زیارت قبول
سلام
ـــ هر چی عید در پیش مبارک
ـــ زیارت قبول![]()
ـــ نسیم تولدت مبارک
ـــ زیارت قبول ![]()
ـــ انتخابات تموم نشد؟ هر وقت تموم شد خبرم کنین! ناراحتی اعصاب گرفتم از این همه ...
آدم نمیدونه کی راست میگه؟!!!
ـــ زیارت قبول![]()
ـــ اگر حس كار كردن به شما دست داد كمي صبر كنيد تا اين حس از شما بگذرد.(باری آدمای تنبل مثل تپل)
ـــ زیارت قبول![]()
ـــ گر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد(این جمله سیاسی نیست)
ـــ زیارت قبول![]()

اینو رو کولر محل کار سابقم نسب (نصب) کرده بودن!!!
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه دوم مرداد 1388
کپي برداري از مطالب وبلاگ توپول فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by shabedarya.blogfa.com
Design This Web By MeYs@M @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388
لينك مطلب