shabe.darya@yahoo.com
۩۞۩ღ فقط به خاطر دلم ღ۩۞۩
"" تک ستاره اسمون دلم ""
جی ام آی
عاشق تو
پاییز همیشگی
دلهای پاک
بازی سرنوشت
احساسی به وسعت آسمون
همکلاسی
سس خور
مسافرت شمال 2 (قسمت دوم)
سلام
آفرین به بچه درس خونا ![]()
خوان ششم و هفتم + حواشیه سفر رو با هم تعریف میکنم.![]()
خوب تا اونجاش گفتم که شوهر خاله چپ و راست واسمون بستنی و تنقلات میخرید. ما هم مثل چیز
کیف میکردیم. دریغ از این که چه سرنوشتی در انتظارمونه.
وسطای راه بودیم. یادمه دو طرف جاده درخت بود بطوری که یه ذره آفتاب گیر نمیومد. دیدم یه بوی بدی میاد یواش یواش جلومو هم نمیدیدم یهو گفتم آتیـــــــــــــــــــــــــــــــش. همه درو باز کردن و به بیرون شیرجه زدن٬ غیر از خالم
من هنوز انگیزشو از این کار نفهمیدم.
خلاصه اینکه نمیدونم چه جوری ماشین آتیش گرفته بود
به هر نحوی بود خاموشش کردیم.
هر مسئله بدی که پیش میومد من کلی میخندیدم٬ به خاطر همین اخلاقم بود که خالم گیر داده بود باهاشون برم.
در هر صورت به مقر رسیدیم و قرار شد اتراق کنیم. اگه فکر کردی غیر از من کسه دیگه بود که وسایلو از تو ماشین پیاده کنه باید بگم سخت در اشتباهی 
بعده این همه ماجرا حالا چی میچسبه؟ شنـــــــــــــا
پیش به سوی دریا
فقط نمیدونم چرا با لباس پریدم تو دریا؟؟!!! کسی نمیدونه ![]()
شب تا سرمو گذاشتم رو بالش نفهمیدم چی شد فقط چند بار شست پسر خالم خورد تو صورتم از خواب بیدار شدم همین!!!
صبح با کلی ذوق از خواب پا شدم هنوز نمیدونستم چه خبره. داشتم واسه خودم سوت
میزدم که صدای خالم منو به واکنش واداشت -----> کی این کارو کرده؟
گلاب به روتون پسر خالم که در همسایگی من خوابیده بود خراب کاری کرده بود. شانس آوردم سند به اسم من نخورد![]()
بعد صرف صبحانه شوهر خاله گرامی پیشنهاد داد بریم بیرون تفریح٬ ما هم گفتیم : بزن بریم به سرعت برق و باد ![]()
یه جایی رفتیم که پژو ۴۰۵ گیر نمیومد!!! فکر کن ما با اون ماشین قراضه چه جوری بین اونا خودنمایی میکردیم. از همه بدتر موقع برگشت بود. شوهر خاله گرام تمام تلاششو برای روشن کردن ماشین به کار بست ولی...
ظاهرا از اولم قرار نبود روشن شه. همه به اتفاق به توپول نیگاه میکردن.
یالا یالا ما هل میخوایم یالا ... ![]()
منم ادعای زورم میشد و ....
بعد ۱۵ دقیقه این کارو کردم -------------->
تسلیـــــــــــــــم
تشویق ها همچنان ادامه داشت تا اینکه بالاخره روشن شد.
حالا شانس آوردم ماشینو تو یه زمین بیضی شکل پارک کرده بودیم که بی شباهت به پیست نبود. دور پیست هل میدادم.

پاستیل۱ : چون داره طولانی میشه باقیشو به صورت خلاصه مینویسم.
پاستیل۲: شب ادراری های پسر خاله ادامه داشت البته به مدت ۳ شب. بعدش تصمیم گرفتیم برگردیم
پاستیل۳: تو راه برگشت خوردیم به تور بین المللی اتومبیل رانی خانواده.
فقط نمیدونم چرا عکس ما حرکت میکردن. ما درست میرفتیمااااااااا ![]()
نکته جالب اینجا بود که همه بهمون چراغ میدادن ![]()
پاستیل۴: خیلی جاها دوست داشتم داد بزنمو بگم
ولی...
پاستیل ۵: زن دایی جون تولدت مبـــــــــااااااااااااااااااااارک ![]()
مسافرت شمال 2
سلام چطوری یا بهتری؟
فصل امتحاناست٬ همه شاکی٬ همه داغون٬ همه عصبی٬ احتمال درگیری ۹۰٪
بعضی ها گوشیشونو خاموش کردن٬ بعضی ها همیشه رو سایلنتن٬ بعضی ها هم رفتن ایرانسل خریدن به خاطر سیم کارت رایگانی که میدن٬ یکی دو نفرم بدون موبایل موندن تا به درسشون لطمه ای وارد نشه.![]()
در هر صورت امیدوارم همه تو امتحانا موفق باشن.![]()
خوان اول- قبول یا رد پیشنهاد: چند سال پیش تو خونه نشسته بودم داشتم تخمه میخوردم که یهو تلفنم زنگید٬ گفتم: کیسته؟
خالم بود پیشنهاد مسافرت شمالو بهم داد![]()
منم حساااااس کلی فکر کردم سپس قبولیدم که بریم.
خوان دوم- بستن ساک: وای چه کار سختی٬ هر مسافرتی که میخوام برم از یه هفته قبلش به فکر بستن ساکم هستم٬ چیه مگه یه هفته زیاده؟ من جلوی مامانم لنگ میندازم چون اون یه ماه قبل از سفرش همه چیشو اوکی میکنه
خوان سوم- خداحافظی از خانواده و ملحق شدن به سایر مسافرین: روز موعود فرا رسید. صبح پاشدم و از مامان اینا جدا شدم و به سوی خونه خاله اینا حرکت کردم
منم که سوسوووووووول تو راه داشتم
میزدم تا حوصلم سر نره.
خوان چهارم- شستن ماشین شوهر خاله: توپول بد بخت نمیدونست چه سرنوشتی در انتظارشه. کلی کلاس گذاشتم پیش مامان اینا که بین این همه گزینه خاله منو به عنوان همسفرشون انتخاب کرده![]()
رسیدم خونه خاله٬ زیـــــــــــــــــــــــــنگ
- کیه : خاله کپلت اومده ( لازم به ذکره خالم تنها کسیه که به من میگه کپل)
ـ اومدی عزیزم
ـ بعله اومدم. حالا تا کی باید پشت در بمونم
ـ وای ... الان باز میکنم
تلق ( در باز شد)
زیــــــــــــنگ
- بله٬ کپل مگه در باز نشده؟
ـ چرا٬ میخواستم بگم باز شده!!! ![]()
ـ ای شیطون بیا تو ( اگه میدونستی چه خوابی واست دیدیم اینقدر شیطونی نمیکردی)
خلاصه بعد احوالپرسی متوجه شدم که باید یه حالی به ماشین شوهر خاله گرامی بدم.
رفتم تو حیاط و شروع کردم به شستم ماشین مدل بالای شوهر خاله٬ کردمش مثل عروس
. خدا ماشینشو بیامرزه احتمالا الان ترکوندش٬ ۴۰-۵۰ سالی عمر کرده بود ![]()
خوان پنجم- حرکت به سمت شمال: بعد کش و قوسهای فراوان حرکت کردیم. ناهار رو تو راه خوردیم وای چه ناهاری
شوهر خاله تا اینجای کار لارج بازی در میاورد و ما رو بسته بود به تنقلات. بستنی٬ تخمه و ...
خوان ششم و هفتم بمونه واسه دفعه بعد ...
---------
پ.ن۱: همونطور که گفتم این داستان ادامه داره
پ.ن۲: تو این مدت که آپ نکردم ۶۵ تا تولد رو پشت سر گذاشتیم
همشونو تبریک میگم( مخصوصا ناقلا
)
پ.ن ۳ : تسلیت واسه روزایی که در پیش داریم.![]()
پ.ن۴: آخ جون مدرسه ها تعطیل میشه. دیگه نمیخوام شبا مشق بنویسم. دلم واسه خانوم معلممون تنگ میشه
پ.ن۵: میخوام کلاس تابستونی ثبت نام کنم٬ پیشنهادتون چیه؟ چه کلاسی برم ![]()
پ.ن۶: تعداد بازدیدهای وبلاگ با قالب جدید از مرز ۱۳۸۷ گذشت. به کسی که این عدد رو ثبت کرده جایزه نفیسی تعلق میگیره. گذرنامتو بیار تا جایزتو بهت بدم ![]()
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در چهارشنبه هشتم خرداد 1387
کپي برداري از مطالب وبلاگ توپول فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by shabedarya.blogfa.com
Design This Web By MeYs@M @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM
نوشته شده توسط تپل ( توپول) در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387
لينك مطلب